چرا مسلمانان برخی مطالب کتاب مقدس را قبول دارند و برخی را نه
بنام خدا
مسلمانان در استدلالات خود به استناد برخی از آیات کتاب مقدس مثل اثبات نبوت حضرت محمد (ص.)به خود کتاب مقدس استناد می کنند اما بعضی مطالب مانند تثلیث وعدم عصمت انبیا و ... کتاب مقدس را تحریف شده می پندارند
از نظر مسیحی ها این سیاست یک بام و دو هوا می باشدو می گویندمسلمانان یا هیچ کدام را نپذیرید یا هر دو را بپذیرید.
البته خود مسیحی ها هم معتقدند که برخی از مطالب کتاب مقدس در اثر دست کاری در ترجمه یا مرور زمان تحریف شده است و پاره ای از کتابهای عهدین به تحریف دیگر کتب می پردازندمانند:
کتاب ارمیا بند 26 باب 23:
"در مقام خطاب به قوم آمده اما بعد از این وحی پروردگار یادی نکنید.چون کلمه هر انسانی وحی پروردگار او می باشدزیرا که شما وحی خدای زنده جنود ،خدای ما را تحریف کردید."
عین عبارت در نسخه های عبرانی چنین است:
"ومساء(وحی) ادونای(خدا) لوتزکیرو (یاد بکنید)عو د. (بعد از این ) کی( زیرا ) همساء(وحی ) ادونای ( خدا ) لی ( برای) ایش (مردی ) دیبا رو ( سخن اوست ) و هفخییتیم( و شما تحریف) ایت( کردید ) کردید دبری( سخن ) ایلوهیم (خدایان )حییم ( زنده )ادونای( پروردگار )صیباوت( سپاه )ایلوهینو( خدای ما را
مسلمانان نیز می گویند .... تناقض کتاب مقدس اشکار است و این نشانه غیر اسمانی بودن برخی مطالب کتاب مقدس است مانند این نمونه :
الف:یهویاکین هشت ساله بود که پادشاه اورشلیم شد.(تواریخ ایام 36: 9). این مخالف است با
ب: یهویاکین 18ساله بود که پادشاه اورشلیم شد. (:سفر دوم ملوک : 24: 8
خوب چاره چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهترین روش در این مورد این است که قران مجید که کتابی است اسمانی و اعجاز است مثل یک شاقول
بنایی برای اصلاح کتاب مقدس به کار گرفته شود هر کجا ایمن مطالب با قران و نیز با عقل سلیم که دو
حجت الهی هستند هماهنگ است قبول کنیم و هر کجا مخالف است تحریف شذه بپنداریم
در علم پژوهش نیز برای نظریه ها روایی برای صحت آنها در نظر می گیرند و در واقع مطالب ضعیف زا به استناد مطالب قوی اثبات می کنند و پشتوانه صحت قرار می دهند
قران مجید چون کتابی است که تناقض ندارد روایی صحت و شاغول قرار می دهیم بقیه را با آن نقد می کنیم
تحلیلی در باره ذبیح اسماعیل است یا اسحاق یکتا
بنام خدای
انچه از متن عهد قدیم به ظاهر بر می اید این است که اسحاق ذبیح بوده است نه اسماعیل ولی چند اشکال به این امر وارد است. که بعد معلوم می شود اسماعیل بوده و دستان تحریف کار خود راچنین انجام داده اند
1-کلمه پسر یگانه را
من هم چنان ایراد دارم زیرا که در جمله موجود در عهد قدیم با واو عطف شده است نه چیزی دیگر ( اکنون پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق )سفر پیدایش فصل 22- ایه 2 )
به نظر می رسد که( یعنی اسحاق )را دستکاری یا توضیح مترجمین عهد قدیم باشد یعنی تفسیر نموده اند و نیز( که یگانه توست و او را دوست می داری ) چرا تکرار شده در صورتی که به یک معنا باشند چه نیازی به تکرار دارد
دوم اینکه مطلبی در فصل 21 ایات 15-21 هست که اشاره به کوچک بودن اسماعیل می کند
مانند ( چون اب مشک تمام شد پسر را زیر بوته ای نهاد و به مسافت تیر پرتاب بی رفته)
معمولا این عبارت در مورد نوزاد یا مقداری بزرگتر می شود گفت و گرنه پسر بزرگتر باشه خودش با مادر راه میره یا می نشاند نه انکه زیر بوته بگذاره )
دوماً : این عبارت نیز حاکی از کوچک بودن اسماعیله می تواند باشه
:بر خیز پسر را بر داشته و و او را به دست خود بگیر
این عبارت در مورد بچه ای درسته که بغل می کنند نه بچه ای که خودش راه میره
سوماً : در این عبارت او نمو نموده و ساکن صحرا شد
با توجه به این که رشد در سنین حدود 16 سال تا بیست سال را می شود گفت نمو نمود پس قبل از این جریان اسماعیلی که زیر بوته می خوابانند کوچیکه زیر 5-7 ساتل شاید بشود گفت
البته اینها سوالاتی است که به ذهن می رسه و ممکنه همین طور هم باشه
و نیز در مورد فصل 22 آ یات 16-17 وعده دادند که ذبیح و یگانه فرزند بوده و اون به نظر شما مسیحی ها اسحاق است و قراربوده است نسل ذبیح مثل ستارگان غیر قابل شمارش باشد و زمین را تصرف کنند و همه قومها از او برکت ببرند اینجا مشت تحریف کنندگان باز میشه زیرا :
بنی اسراییل قوم محدودی بودند و چند بار شمارش شدند و الان هم محدودند یه ذره سرزمین اسراییل را هم با زور سر نیزه و کگمک امریکا در دست دارندپس این قول در باره اسحاق غلط است ولی نسل اسماعیل واقعاً زیاداست و نزدیکاست غیر قابل شمارش گردد
و مکتبشان در حال جهانی شدن است و همه ملتها از انقلاب ایران و در اینده با ظهور مهدی عج الله فرجه بهره خواهند برد
بالاخره دستکاری ها از جاهای دیگه معلوم میشه و این عبارات با اسحاق نمی خوانه در پست های بعد ابراهیمی بودن دین اسلام را ثابت نموده و انشالله روایات شیعه رتا در مورد ذبیح کیه می آرم
جواب افشاگر در مقاله پسر موعود
به آدرس
http://www.jsjs.blogfa.com/post-21.aspx
بنام خدای یکتا
جناب افشاگر من مقاله شما را خوiندم اشکال کار شما اینه که از متن عهدین می گذری
و از خود تحلیل می گذاری
ببین کتاب عهد قدیم وقتی می گوید یگانه فرزند ذبح شده و اسماعیل 14 سال از اسحاق بزرکتره- اونوقت یگانه فرزند اسحاق نمی شودیعنی معلوم میشه که هنگام ذبح اسماعیل اصلاَ اسحاق بدنیا نیامده بود
تا فرزند یگانه درست باشد
و نیز در مورد اذیت اسماعیل اسحاق را ،اسماعیل از بچگی به صحرای عربستان با مادرش کوچ داده شدند کی میگه که او اسحاق را اذیت می کرده او بچه ی شاید قنداقه بود که در کنار چاه زمزم با دست وپا زدن باعث شد آب زمزم به اذن الهی فوران زندو
بعد ترجمه کلمات او بر ضد همه است و همه بر ضد او غلط است
باعث آن نادانی در ترجمه و یا هوای نفس کاتبان بوده است و گفته اند معنای درست اینه که اسماعیل دستش بالای همه دستها بوده است
ثالثاّ
اگه این طور که شما می گویی که وعده دادند که نسل اسحاق مثل ستارگان قابل شمارشه کمی فکر بکن بنی اسراییل قوم محدودی بودند و چند بار شمارش شدند و الان هم محدودند ژس این قول در باره اسحاق غلطه خو ب فکر کن برادرم ولی نسل اسماعیل واقعاً زیاده و نزدیکه غیر قابل شمارش گردد
و اما چرا پیامبر از نسل اسماعیل در قران نیامده
ببین ما نمی توانیم برای خداوند تعیین تکلیف کنیم و برای خدا اسماعیل و اسحاق فرقی نداره که از نسل کی باشه و کارهای نژاد پرستانه معنی نداره
قرار بوده مقدمه دین از انبیا بنی اسرائیل و تکمیل دین از اسماعیلیان باشه
اصلاَ گفته اند اسماعیل وصی خود را اسحاق برادرش قرار داد
تعارضی در کار نبوده
و اما قران کپی انجیل و توراته قبول نداریم
اگه این طوره چرا در خیلی از مباحث توحیدی مثل رد تثلیث و .. فرق داره
و علت تشابه هم منبع واحد وحیه
و دلیل دیگر اینه اگه راست می گویید سوره ای مثل قران بیاوریید اگه کپی عهدینه
در حالی که ما می توانیم بهتر از عهدین شما بنویسیم
در بین علمای شیعه روایات درتعین ذبیح بودن ،هم اسماعیل و هم اسحاق یافت می شود و باعث سر در گمی شده است
علامه مجلسی در حیوات القلوب ج 2 صص 146-148 مطالبی اورده و جمع انها چنین گفته:
اشهر علمای شیعه آن است که ذبیح اسماعیل است و ظاهر ایه کریمه نیز این استو اگر اجماع نباشد بر آن که ذبیح یکی بوده استن ممکن است جمع بین اخبار که ذبیح دوتا بوده است
و محتملست که ذبیح بودن اسحاق حمل بر تقیه باشد و در میان علمای سنی اشهر اسحاق بوده باشد
و روایات شیعه در ذبیح بودن اسحاق حمل بر تقیه باشد
و سپس قول یکی از علمای دوران عمر ابن عبدالعزیز اموی را می اورد که معتقد بوده ذبیح اسماعیل است و اهل کتاب از روی حسادت ذبیح را اسحاق می دانند
جمعی دیگر بین دو قول
مجلسی در حیا ت القلوب ج 2 صص 146-147 از قول شیخ محمد ابن بابویه که مقبره او در شهر ری است بدنش بعد از قرنها در عهد قاجار بیرون افتاد و بدن کاملاً سالم بود ، نوشته است
لکن چون اسحاق متولد شد آرزو کرد کاش پدرش به ذبح او مامور شده بود و او صبر می کرد برای امر خدا و چون خدا از صدق دلش آگاه بود او را در میان ملائکه ذبیح نامید
در حدیث موثق امام رضا ع ذبیح را اسماعیل نامید و علتش این است فرمود که در سوره صافات پس از قضیه ذبح و بشارت اسماعیل فرموده :
بشارت دادیم او را به اسحاق پس چگونه می تواند اسحاق ذبیح باشد
سوره صافات را بات هم نگاه می کنیم
رب هب لی من الصالحین فبشرناه بغلام حلیم فلما بلغ معه سعیه قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک ....
فلما اسلما .....انه من عبادنا المومنین و بشرناه باسحق نبیا من الصالحینن و من ذریتهما محسن و ظالم لنفسه
می بینیم که ذبح اسماعیل در مکه موقع حج هنگام سعی بوده و قبل از تولد اسحاق صورت گرفته است
در عهد قدیم هم دیدیم که اسماعیل بزرگتر از اسحاقه و. 14 سال فاصله دارند پس فرموده که
( اکنون پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق فصل 22- ایه 2 )
به نظر می رسد این احتمال که( یعنی اسحاق )را دستکاری یا توضیح مترجمین عهد قدیم باشد یعنی تفسیر نموده اند معلوم نیست متن اصلی باشدو نیز( که یگانه توست و او را دوست می داری )
خوب اسماعیل بزرگتره و یگانه بودن با تک پسری می خواند گویا همانطور که امام صاد ق ع فرمود بعد از ذبح بود که بشارت اسحاق دادند اگر کسی در اینجا گفت یگانه هم به معنای خیلی شاخص باشد و هم به معنای با قرینه کلمات مترادف را می شود شناخت مثل شیر جنگل وشیر خوردن در جمله : ار دکان شیر خرید و شیری را شکار کرد
کلمات دکان و جنگل معنای هر کدام را مشخص می کنند در اینجا نیز اهمیت ایثار ابراهیم با تک پسر بودن و قربانی کردن معلوم می شود مثل جنگ ایران و عراق که اگه کسی یک پسر داشت و به جبهه می فرستاد ایمان وی قا بل ستایش بود تا دو پسر که یکی از انها شاخص بود
خبرامام باقر (ع )از حکومتبنیعباس
امام باقر علیه السلام سالها قبل از روی کار آمدن بنیعباس، خبر خلافت آنان و چگونگی آن را به منصور دوانقی داد.
ابو بصیر واقعه را چنین گزارش میکند: در حضور امام باقر علیه السلام در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم و این در روزهایی بود که حضرت سجاد علیه السلام تازه به شهادت رسیده و قبل از زمانی بود که حکومتبه دست فرزندان عباس بیفتد. (31)
در این هنگام دوانیقی و داود بن سلیمان به مسجد داخل شدند. با دیدن حضرت باقر علیه السلام، داود تنها به نزد امام باقر علیه السلام آمد، آن حضرت از او پرسید: چرا دوانیقی این جا نیامد؟ داود گفت: او جفا میکند و سخت تنگدست و پریشان است.
امام باقر علیه السلام فرمود: روزها میگذرد تا آن گاه که وی بر مردم حکومت میکند. او بر گرده مردم سوار میشود و شرق و غرب این دیار را تصاحب میکند و طول عمر نیز خواهد داشت. (32) او آن چنان گنجینهها را از اموال انباشته میکند که قبل از او کسی چنین نکرده است. داود بن سلیمان این خبر را به منصور دوانیقی رسانید. دوانیقی با دستپاچگی تمام به نزد امام آمد و عرضه داشت: جلال و عظمتشما مانع شد که در محضر شما بنشینیم! و بعد با اشتیاق تمام از امام باقر علیه السلام پرسید: این چه خبری است که داود به من داد؟
امام باقر علیه السلام، فرمود: آنچه گفتیم پیش خواهد آمد.
دوانیقی: آیا حکومت ما پیش از حکومتشماست؟
امام علیه السلام: بلی.
دوانیقی: آیا پس از من یکی دیگر از فرزندانم حکومت میکند؟
امام علیه السلام: بلی.
دوانیقی: آیا مدت حکومتبنیامیه بیشتر استیا مدت حکومت ما؟
امام علیه السلام: مدت حکومتشما. امام باقر علیه السلام در ادامه فرمود: فرزندان شما این حکومت را به دست میگیرند و چنان با حکومتبازی میکنند که بچهها با توپ بازی میکنند. این خبری است که پدرم به من داده است.
هنگامی که منصور دوانیقی به حکومت رسید از پیشگویی امام باقر علیه السلام در شگفت ماند. (33)
شفای نابینا
ابوبصیر از شاگردان برجسته امام باقر علیه السلام بود. او از بینایی محروم بود و از این جهتشدیدا رنج میبرد. روزی به حضور امام باقر علیه السلام شتافته و از آن حضرت پرسید: آیا شما وارث پیامبر هستید؟
امام: بلی.
- آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وارث تمام پیامبران و وارث علوم و دانشهای آنان بود؟
امام: بلی.
- شما میتوانید مرده را زنده کنید و کور مادرزاد را معالجه نمایید و از آنچه که مردم در خانههایشان میخورند، خبر دهید؟
امام: بلی. ما همه اینها را به اذن خداوند انجام میدهیم.
او میگوید: در این هنگام امام باقر علیه السلام فرمود: ای ابابصیر! نزدیک بیا. من نزدیک حضرت رفتم. آن حضرت با دست مبارک خود روی چشمان مرا مسح نمود. در این حال من خورشید و آسمان و زمین و خانهها و هرچه در شهر بود همه را دیدم.
آن گاه به من فرمود: آیا میخواهی که این چنین باشی و در روز قیامتحساب تو مانند بقیه مردم باشد و خداوند هرچه را اراده فرمود، همان شود یا میخواهی به حال اول برگردی و بدون حساب به بهشتبروی؟! ابوبصیر گفت: میخواهم به حال اول برگردم.
پیشوای پنجم بار دیگر دستبر چشمان ابوبصیر کشید و چشمان او به حال اول برگشت. منبع:
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=27827

