تبليغاتX
islamyar.com اسلام آيين برادري سايت شد

هدایت یک مسیحی تلاشگر

 

سلام بر همه خوانندگان :
برای اطلاع همه به داستان ره یافته خانم دارابکر توجه فرمایید:
«دارابكر» جواني ٣١ ساله، زاده و پرورده «مينسوتا»ي آمريكا، كه در ٢٢ سالگي مسلمان شده است می

 

گوید:
من در خانواده اي پروتستان بزرگ شدم، هميشه دختري خداترس بودم و يادم نمي آيد در زندگي ام سركشي كرده باشم. فرقه پروتستان، شاخه هاي متعددي دارد و من جزو پروتستان هاي لوتري (طرفدار عقايد مارتين لوتر) بودم. اوايل تحصيل در دانشگاه عضو يك گروه مذهبي مسيحي شدم و دوستان خوبي پيدا كردم

 

. داستان زندگي من از اين نقطه به بعد، با تغييرات بسياري در عقايدم همراه بود. همان سال بود كه با فعاليت هاي انجمن دانشجويان خارجي، كه در دانشگاه هاي آمريكا فعال است، آ شنا شدم و از اين طريق به دانشجويان مسلمان برخورد كردم. آن ها از من پرسيدند كه دوست دارم قرآن بخوانم، من هم پاسخ مثبت دادم، اما مطالعه قرآن را به بعد از مطالعه كامل كتاب مقدس (مجموعه تورات و انجيل)

 

موكول كردم. بنابراين مطالعه دقيق كتاب مقدس را آغاز كردم.
سال بعد براي يادگيري زبان اسپانيايي ، يك ترم به «والنسيا»ي اسپانيا رفتم. در آنجا به پيشنهاد دوستان، به كليسايي رفتم و تحت تعليمات آن فرقه، ترديدهايي در برخي عقايد و اعمال فرقه لوتري در ذهنم پديد آمد و بذر تشكيك و تحقيق از همين جا در ذهنم كاشته شد. در بازگشت به آمريكا، كليسايم را عوض كردم و در اين كليسا بود كه به اهميت «دعا» پي بردم.

 

پس از آن فعاليت هاي مذهبي ام را گسترش دادم و مسئوليت يك گروه مطالعه كتاب مقدس را در دانشگاه برعهده گرفتم. در همين ايام احساس كردم كه بايد به كارهاي تبليغي بپردازم و علاقه مند شدم كه به تبليغ مسيحيت در ميان مسلمانان مشغول شوم. در كنفرانسي در همين باره شركت كردم و چند كتاب خريدم كه به شبهات مسلمانان درباره مسيحيت پاسخ گفته بود

 

. براي مقابله با شبهات مسلمانان تصميم گرفتم به مطالعه قرآن بپردازم، ولي كمي از آن را كه خواندم، بسيار ناراحت شدم و آن را كنار گذاشتم. آن روزها، آن قدر در مسيحيت سفت و سخت بودم كه شنيدن هر چيزي غير از عقايد اين دين، آزرده ام مي كرد.
ادامه ...


تصميم گرفتم تبليغ مسيحيت را در بين دانشجويان مسلمان آغاز كنم. اعتقاد راسخ داشتم كه خدا اين همه مسلمان را سر راهم قرار داده است تا آ ن ها را هدايت كنم. در خلال بحث و گفتگو با مسلمانان، يكي از دانشجويان مسلمان جمله اي گفت كه به گمانم مهم ترين نصيحتي است كه تا آن زمان شنيده بودم. او به من گفت

 

:« دعا نكن كه من مسيحي شوم دعا كن كه خداوند هر دوي ما را به راه راست هدايت كند، هر چه كه باشد» با خودم فكر كردم كه پيشنهاد خوبي است، البته آن موقع از نتيجه كار، مطمئن بودم، چون مسيحيت را راه راست مي دانستم.
پس از آن، مستقيما به سراغ اسلام رفتيد


نه ، تحقيقاتم را درباره مسيحيت ادامه دادم. باز هم به فرقه ديگري پيوستم و در اوج كلاس ها و تحقيقات دوره كارشناسي ارشد زبان شناسي، به مطالعاتم ادامه دادم و هر روز از خدا مي خواستم كه حقيقت را برايم آشكار كند و به سوالاتم پاسخ دهد.با مطالعه تاريخ مسيحيت به حقايق بسياري دست يافتم،

 

 از جمله اين كه انجيل، برخلاف آنچه من مي پنداشتم و كشيش ها مي گفتند، كلام مستقيم خدا نيست و پس از حضرت عيسي (ع)، توسط شاگردانش گردآوري شده است . ديگر اين كه مسيحيت، برخلاف تصور من، در طول تاريخ همواره يك شكل و يكدست نبوده و در دوره هاي مختلف، عقايد مختلفي در آن بروز كرده است. مثلا درصدر مسيحيت گروهي از مسيحيان، حضرت عيسي (ع) را خدا نمي

 

دانسته اند. در ضمن با مطالعه دقيق انجيل دريافتم كه آموزه هاي اين كتاب، اعتقاد به تثليث (پدر، پسر و روح القدس) را تاييد نمي كند و مسيح (ع) چنين چيزي را تعليم نداده است. اين حقايق روي هم انباشته مي شد و رفته رفته من را از مسيحيت دور مي كرد.

 

«دارابكر» می گوید هنگامی که برای انجام تحقیقاتم به قرآن مسلمانان مراجعه کردم بر خلاف سری قبل که از خواندن قران راضی نبودم این بار همه آیاتش مرا به خود جلب می کرد . بعد از این واقعه کم کم در دل احساس مسلمانی کردم، اما از ابراز آن مي ترسيدم. قبول داشتم كه ديگر نمي توانم خودم را

 

مسيحي بنامم و فكر مي كردم به يك «لحظه» نياز دارم تا شجاعت لازم را به دست آورم. سرانجام پس از هفته ها، آن يك لحظه را به دست آوردم و شهادتين را گفتم. با گفتن شهادتين وجودم سرشار از لذت و رضايت شد، در عين حال هنوز باور نمي كردم كه مسلمان شده ام.

«دارابكر» نمونه ای از جوانان ره یافته است که جد اندر جدش غربي اند اما خدای تبارک و تعالی به وسیله قرآن ایشان را هدایت نموده است.ایشان به قول خودش از نظر نژادي، ٧٥ درصد آلماني است و ٢٥ درصد نروژي و انگليسي. زبان مادري اش انگليسي است به اسپانيايي هم مسلط است و در زبان هاي هندي، اردو، فرانسه و عربي هم دستي دارد. از تحصيلاتش فراموش نكنم: دو مدرك كارشناسي ارشد زبان شناسي و مهندسي نرم افزار.

 

 منبع :

 

http://cihzangi.blogfa.com

 

 

/

نوشته شده توسط یارعلی در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت 1:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تاريخچه نقد كتاب مقدس

تاريخ نقادى كتاب مقدس به صورت يك جريان گسترده و يك رشته علمى به قرن هجدهم و عصر روشنگرى برمى‏گردد. قبل از اين دوره تنها آثارى پراكنده و فعاليت‏هايى فردى در اين‏باره وجود داشته است. علاوه بر اين، گستردگى و عمق و تاثير اين تلاش‏ها با آنچه درقرن هجدهم وتحت‏تاثير نهضت روشنگرى رخ داد، هرگزقابل مقايسه نيست.[1]  

دانشمند يهودى، ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م) ، را شايد بتوان از پيشينيان اين بحث قلمداد كرد. او تلاش مى‏كند كه با استناد به مواردى از درون تورات، اثبات كند كه ممكن نيست نويسنده اين كتاب حضرت موسى باشد، بلكه اين كتاب قرن‏ها بعد، به دست فرد ديگرى، نوشته شده است. باروخ اسپينوزا (1632 - 1677) راه او را ادامه داد و شواهد زيادى بر آنچه ابن عزرا آورده بود، افزود. قبل از پيدايش جريان وسيع نقادى كتاب مقدس در قرن هجدهم، كسانى مانند اراسموس  (1466 - 1536) و هوگو گروتيوس  (1583 - 1645) از هلند، ريچارد سايمون (1638 - 1712) و ژان آستراك  (1684 - 1766) از فرانسه، توماس هابز  (1588 - 1679) ، جان لاك  (1632 - 1704) و

اسحاق نيوتن (1642 - 1727) از انگلستان، هر يك به گونه‏اى به بحث نقادى كتاب مقدس

پرداخته‏اند



[1] دان كيوپيت، درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد (چاپ اول، طرح نو، تهران) ، ص 109.

 

با تشکر از دوست عزیزم پرسشگر که این سلسله مقاله را در اختیارم قرار داده است

نوشته شده توسط یارعلی در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت 6:43 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 شک در  کتاب اول و دوم سموییل

سموییل که آخرین داور از میان 12 داور بود به در خواست بنی اسراییل شاِؤول را به سلطنت بر کل دوازده سبط منسوب میکند و وی با جالوت فرمانده فلسطینی میجنگد و"داود" یکی از سپاهیان شاءول جالوت را میکشد و بعد از وی داود به سلطنت میرسد که مبسوط این تاریخ در این دو کتاب ذکر شده است و کلیسا نویسنده این دو کتاب را سموییل نبی میداند

 در حالی که در این کتاب داستان مرگ سموییل ذکر شده است

سموییل وفات نمود و تمامی بنی اسراییل جمع شده و از برایش نوحه گری کردند 1

.........................................................................................................................................

1

1-اول سموییل 1:25

 

با تشکر از برادر پرسشگر در این مقاله و مقاله قبلی

نوشته شده توسط یارعلی در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت 4:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سند عهد قدیم  اتصال ندارد

- داستان مرگ موسی

همچنين بايد خاطر نشان كرد كه در تورات، -کتابی که به حضرت موسی منسوب است- داستان مرگ ایشان  ذکر شده است   اين تاريخ نه تنها نحوه مرگ موسى بلکه جزئیات عزاداری و محل دفن و حتی گم شدن مکان قبر وی را نیز ذکر میکند، در آخر سفر تثنیه میخوانیم:

 پس موسی بندة یَهُوَه در آنجا به زمین موآب برحسب قول یَهُوَه مرد.

 

» و درباره محل دفن او آمده است:

 

و او را در زمین موآب در مقابل بیت‌فعور در دره دفن كرد و احدی قبر او را تا امروز ندانسته است. و موسی چون وفات یافت صد و بیست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود. [1]

 

 

و لحن این سخن بدون تردید از گذشته دوری حکایت دارد و نویسنده این سطور باید ده ها سال پس از موسی میزیسته تا بتواند بگوید "و احدی  قبر او را تا امروز ندانسته است

بلكه بالاتر، او را با تمامى پيامبرانى كه بعد از او آمده اند، مقايسه كرده و او را برتر از همه معرفى مى كند: «و پيامبرى تا به حال در اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبه رو شناخته باشد»[2]. چنين شهادتى نمى تواند منسوب به موسى باشد، و حتى نمى تواند منسوب به كسى باشد كه بلافاصله بعد از موسى آمده است، بلكه كسى بايد چنين شهادتى بدهد كه قرنها بعد از او مى زيسته است، مخصوصاً به عنوان مورخى كه از گذشته سخن مى گويد:

و نکته غیر قابل تردید اینجاست که نویسنده به جزئیات مراسم دقن و عزاداری حضرت موسی اشاره میکند و میگوید بنی اسرائیل سی روز برای موسی ماتم گرفتند و خود حضرت موسی نمیتوانسته اینگونه سخن بگوید                                         

 

و بنی‌اسرائیل برای موسی در عربات موآب سی روز ماتم گرفتند. پس روزهای ماتم و نوحه‌گری برای موسی سپری گشت.[3].

 

 



[1] - (سفر تثنيه 6:34).

[2] - (سفر تثنيه 10:34)

[3] - سفر تثنیه 5:34-9

نوشته شده توسط یارعلی در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت 4:36 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

در باره تثلیث و شورای نیقیه و اورشلیم

http://kelisa.blogfa.com/post-69.aspx

ارتباط این جک و تثلیث چیه

دو نفر دعوا کردند و نزد ملا نصر الدین رفتند اولی شکایت کرد   ملا گفت راست می گوی

  دومی .شکایت کرد   ملا گفت راست می گویی 

سومی گفت  ملا نصر الدین احمق  مگه میشه هم این راست بگه هم او

ملا گفت تو هم راست  می گویی

نوشته شده توسط یارعلی در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت 5:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
" style=color:#678>Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar