تبليغاتX
islamyar.com اسلام آيين برادري سايت شد
چرا كس دیگری به صلیب رفت؟

×××××××××××

نویسنده: سید حسن دوشنبه 5 فروردین1387 ساعت: 12:45

http://seratalmostaqim.blogfa.com/

×××××
قبل از هر چیز لطفا بفرمایید كه آیا آن شخص خودش به اختیار خودش به صلیب رفت؟
آن یهودای خائن گرفتار نقشه شیطانی خود شد!
آنها خیانت كردند و خدا هم مزد خیانتشان را به خودشان پرداخت.
" و مكر ورزیدند و خدا هم مكر ورزید و خدا بهترین مكركنندگان است" ‍‍‍چنانچه در سوره آل عمران(=3) آمده است.
لازم به ذكر این نیست كه مكر در عربی بر خلاف فارسی هر دو معنای خودش را دارد یعنی هم معنای خوب و هم بد.و عموما به معنای تدبیر و نقشه ریختن است به هر حال! ربطی به سوال نداشت ولی گفتم كه سو تفاهم نشود!چنانچه برای برخی شده!
حالا این را در نظر بگیرید یك شخصی با پیغمبری بوده است معجزات فراوان از ایشان دیده پیوسته مورد لطف و عنایت ایشان بوده تا كه آخر عوض ایمان آوردن و تشكر كردن خیانت می كند.الحال اگر خداوند به طریق اعجاز آمیز پیغمبر خود را نجات دهد و آن خائن را در دام خودش بیاندازد آیا این از رحمت خدا نیست؟؟!!
چرا هست.همانوطر كه آغاز كار آن حضرت با یك معجزه بزرگ بوده پایان كار ایشان هم با این معجزه بزرگ بوده و این مسلما تاثیر بیشتری بر طرف دعوت می گذاشته.
اما اگر منظور این است كه چرا این باعث شد تا عده گمراه شوند دوباره من مثال باران را مطرح می كنم.رحمت خدا با توجه به اینكه اگر نباشد كه واویلا!! اگر باشد عده ای باز هم مقصر خودشانند ها! باعث می شود كه به گمراهی بیافتند. نه آن گمراهی كه بدون رحمت خدا بود بلكه به این گمراهی كه واقعیت را آنطور كه بود درك نكردند و به خطا افتادند...
از نظر من هیچ كوچكترین ایرادی هم ندارد كه خدا مزد خائنین را كف دستشان بگذارد و پیامبر خودش را نجات بدهد.از نظر شما ایرادی دارد؟
این كه عده ای به خطا رفتند هم به نظرم با آنچه گفتم هم در سوال اول و هم مختصری در این سوال شبهه ای نباید روی این كار خداوند بگذارد.
همیشه از هر رحمتی عده ای بی بهره و عده ای تا حدی خسارت می كنند.
روشن است؟؟
امیدوارم كه باشد!
یك چیزی رو نباید یادم بره
اگر می گویید چه طور شد كه همه به خطا رفتند باید بگویم كه اولا اگر همه به خطا بروند تاثیر بر رحمت خدا نخواهد گذاشت.
درست مثل این است كه همگی فرضا شش ساعت برویم زیر آفتاب تا آفتاب سوخته بشویم بعد بگوییم این خورشید چرا همه را سوزاند و خدا چرا آفریدش!!
دوما خیر اینطور نبود.
در منابع مسیحی قدیم هم اثرات این وجود داشته است و مثلا در یك انجیل مكشوفه كه قدمتش به قرن دوم می رسد(دو قرن قدیمی تر از كهن ترین نسخ عهد جدید مقبول شما) آمده است كه عیسی پیامبری از جانب خدا بود. همین طور آمده است شخص دیگری به جای ایشان مصلوب شد!
در مكاشفات منسوب به پطرس(كه در میان مسیحیان نخستین رواج زیادی داشته ولی بعدا مكاشفات فعلی جایگزین آن شده) هم آمده است كه مسیح مصلوب نشد و شخص دیگری مصلوب شد و بازهم مداركی خواندم یادم نیست.(مثل اینكه متونی منسوب به یوحنا هم این نظر را تایید می كرد)
می بینید كه خدا همیشه حجت خویش را بارز می كند
و البته بدون این ها هم می توان فهمید.
عقل انسان به نظر ما پیامبر درونی اوست!
وقتی گزارشات اناجیل را در این باره می خوانیم این شك برای هر كسی ایجاد می شود كه اینا چرا هر كدوم یك جور بیان كرده اند!!منتها برخی در صدد توجیه بر می آیند برخی اساس را زیر سوال می برند برخی هم می گویند شاید كه واقعیت غیر از این باشد.
با اجازه برویم سراغ سوال سوم
×××××

می دانم که "چرا كس دیگری به صلیب رفت؟" و "چرا تورات و انجیل تحریف شدند ولی قرآن نه؟" به موضوع سوال نیکا در اینجا برنمی گردد. ولی اینها هم سوالاتی هستند که نیکا همواره تکرار می کند، به علاوه حیفم آمد حذفشان کنم.

من یک تشکر ویژه از سیدحسن برادر عزیزم باید بکنم چون اصلا حِسّه نوشتن چند باره ی بعضی مطالب را نداشتم J از طرفی پاسخی که ایشان داده اند بیان خیلی خوبی دارد.

عین نظارت آن وبلاگ را در خدا جسم نمی گیرد.چرا؟

مشاهده کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 2:46  توسط علی  |  نظر بدهید

با تشکر از وبلاگ پاسخگو

نوشته شده توسط یارعلی در سه شنبه 6 فروردین1387 ساعت 8:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

چرا تورات و انجیل تحریف شدند ولی قرآن نه؟

با تشکر از سید حسن عزیز در وبلاگ :
http://seratalmostaqim.blogfa.com/

×××××
قبل از هرچیز بگویم كه اصلا با این دید در نظر نگیرید كه:
مردم قدیم در صدد بودند كه كتبشان را حفظ كنند ولی خدا نگذاشت و مردم آخرالزمان را به زور كتابشان را برایشان حفظ كرد!
با یك سوال شروع كنم شاید بد نباشد!
هدف خدا از ارسال پیامبران چه بود هدایت یا گمراهی؟
قطعا هدایت.چگونه می شود كه همین پیامبران كه برای هدایت آمده بودند مردم را به بت پرستی(توسط سلیمان) و گوساله پرستی(توسط هارون) كشاندند؟ آیا خدا نمی تواند پیامبرانی كه برای هدایت فرستاده از انحراف نگه دارد.
وانگهی باید توجه داشت اینطور نیست كه هر كس خواست كگناهی كند خدا به جبر او را نگه دارد این با اختیار انسان منافات دارد و این نوع بی گناهی هیچ كمالی برای انسان نیست.تحریف این كتب هم گناه است.ولی نباید انتظار داشت كه خدا مثلا هركس كه خواست حرفی كم و زیاد كند یك رعد و برق بكوبد تو فرق سرش!!!
حفظ شدن این كتب اینگونه است كه مردم خود اینها را حفظ كنند و البته خدا هم توفیقشان می دهد تا موفق شوند اما اگر خواستند تحریف كنند خدا اجباری علیه آن قرار نداده و زود به عذابشان تعجیل نمی فرماید.البته یك نكته بسیار مهم این است كه این به حساب بی توجهی خدا نیست بلكه به حساب این است كه خدا مهلتشان داده كه مطابق اختیارشان عمل كنند و مجبور نباشند و قطعا در آخرت عذابی خفن!! خواهند داشت. بگذریم...
خب حالا وضع عصر قرآن را با عصر تورات و انجیل مقایسه كنیم:
*- افراد زیادی حافظ قرآن بودند و حتی در جنگی فقط هفتاد حافظ قرآن كشته شدند(چه قدر بوده اند كه هفتادشان یكجا كشته می شوند) ولی هیچ كس را نداریم كه حافظ تورات و انجیل آن زمان بوده باشد. مدتها پس از موسی عزیر(عزرا) را داریم كه نسخه ای منسوب به او هم در دسترس نیست.
*- نسخ قدیم قرآن (عثمانی) و غیره با قدمتی تا زمان اصحاب رسول الله(ص) در دسترس است ولی قدیمی ترین نسخه از عهد جدید نسخه واتیكانوس است كه تا زمان حضرت عیسی(ع) سه قرن فاصله دارد و قدیمی ترین نسخه عهد عتیق در طومارهای بحرالمیت است كه قدیمی ترین نسخه آن تا زمان حضرت موسی(ع) بیش از هزار سالی فاصله دارد. ضمن اینكه این طومارها با عهد عتیق فعلی تفاوتهایی هم دارند. نگارش قرآن ابتدا تحت نظارت شخص آورنده آن بود(پیامبر(ص)) و بعدا توسط اصحاب درجه یكی كه همگی محضر آن بزرگوار را درك كرده بودند جمع آوری و یكسان سازی شد. ولی تاریخ نگارش عهد جدید بازه ای طولانی را در بر می گیرد و به عقیده تعداد قابل توجهی مكاشفه یا انجیل یوحنا در قرن دوم نگاشته شده. و مكان نگارش این كتب هم متفاوت بوده یكی در فلان جزیره كه تبعید بوده نوشته یكی در انطاكیه نوشته یكی نمی دانم وقتی در زندان بوده! هم مكان پراكنده هم زمان پراكنده و تا اجماع بر اینكه این 27 كتب و رساله كلام خداست در قرن چهارم زمان زیادی از دست رفت و نویسندگان بسیاری از این كتب هرگز آن حضرت را ندیده بودند. در مورد عهد عتیق وضع خرابتر است یعین اصلا نمی دانیم كی! ولی برخی دانشمندان شما برای عهد عتیق قدمتی 2500 ساله قائلند.نمی گم راست یا دروغه. این نظر شان است.


*- صرف نظر از تحریف مسلمانان همواره فقط به یك كتاب قرآن عقیده داشته اند ولی در مسیحیت و حتی یهودیت كتب زیادی وجود دارد كه امروزه از رده خارج شده اند(مثلا وجود رساله منسوب به برنابا در نسخه سینائیه وحال آنكه در كتاب مقدس امروزی خبری از آن رساله نیست یا كتاب انوخ كه زمانی مقوبل بود و نسخ آن در كنار طومارهاي بحر الميت هم يافت شده)
و...
می توان این ها را ادامه داد خیلی خیلی بیشتر هم می شود ذكر كرد.(خداییش خودم خسته ام شد!!)
با این اوصاف نباید وضع قرآن را با كتاب مقدس قیاس گرفت
و به نظرم تحریف شدن كتاب مقدس هیچ جای تعجب ندارد
دوست عزیز اگر ایرادی سوالی در این جوابها به نظرتان می آید بفرمائید؛
راستي ممكن است بعدا در جواب گيري معطل شويد چون شايد بخواهم جمع و جور كنم براي يك مسافرتي و شايد هم مدتي نبودم به هر حال...
بدرود

با تشکر از وبلاگ پاسخگو که سخن سید حسن عزیز را نقل نمودند

 

نوشته شده توسط یارعلی در سه شنبه 6 فروردین1387 ساعت 8:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |

چرا ارث زن نصف مرد؟

يكي از ايراداتي كه دشمنان اسلام براي زير سوال بردن اسلام بيان مي كنند اين است كه چرا زنان نصف مردان ارث مي برند ؟

حقوقي مثل ارث، ديه، حق طلاق و مسائلي از اين قبيل بسته به جنسيت افراد است از حيث نوع كار و تفاوتهاي فردي موجود ميان زن و مرد.

البته بدانيد كه در همه جا ارث مرد دو برابر ارث زن نيست. مثلا ارث پدر و مادر

«يك ششم» است. و در اين مطلب جنسيت ملاك نيست، و اگر ديديد ارث دختر و پسر(اگر فرزند خانواده اي باشند) تفاوت دارد و ارث پسر دو برابر است به اين دليل است كه پسرها متحمل خرج و نفقه خانواده هستند و ملزم اند كه اين ارث را در خانواده خرج كنند.

 ولي خانم مختار است كه اين ارث را به خانه همسر منتقل كند يا نه او در خرج اين ارث كامل مختار است و هيچ اذني از همسر لازم نيست. پس به تبع اگر خانواده اي را در نظر بگيريد وقتي پدر يا مادر مرد مي ميرند به اين مرد دو برابر مي رسد و مرد ملزم است به خرج اين ارث در خانواده خود. درنتيجه نيمي از اين ارث به خانم در خانواده جديد منتقل مي شود.

و از آن طرف ديگر اگر پدر يا مادر اين زن فوت شوند ارثي كه به زن مي رسد يك برابر است ولي اين زن مختار است كه اين ارث را به خانواده جديد منتقل نكند، درعمل ديده مي شود كه زن داراي منفعت مادي بيشتري شده است.

نكته ديگري كه در اين زمينه است و مي توان گفت كه حكمتي خاص دارد اين است كه بقاء كانون خانواده ها نيز در همين امر است. يعني: اگر زن خانواده اي ارث كاملي بگيرد، داراي ثروت مي گردد و چون در خرج كردن آن آزاد است حتي بدون اذن شوهر. شايد كه احساس استقلال نمايد و ديگر نخواهد كه واجب الفقه فرد ديگري باشد و به اصطلاح خودش زير دست كس ديگري باشد. لذا دنبال طلاق گرفتن است و با اين عمل بنياد خانواده را از بين برده است. در حالي كه عكس اين عمل كه مرد دو برابر زن ارث مي برد ديگر متحمل اين چنين خطرات و احتمالاتي نيست.

حقو ق كارگر روز مزد  بيشتر  از كارمند رسمي است  . اين به خاطر آن نيست  كه شخصيت كارگر از كارمند  بيشتر است  ، بلكه  به خاطر آن است  كه بر اي كارمند  ، بيمه  ، بازنشستگي  ، مرخصي   ،حق  ماموريت  ، حق مديريت   ، حق  عائله  ، سختي كار ، بدي آب و هوا و ...   در نظر گرفته  شده  است كه اگر  همه آنها  محاسبه   شود ، حقوق  كارمند ازكارگر  بيشتر است. 

 اسلام  ارث زن را نصف  مرد قرار داده ولي در عوض  هزينه زندگي  را ازدوش  او برداشته   و هزينه هاي خوراك  ، پوشاك  ، مسكن  و درمان او را توسط   مرد تامين   كرده است  .   زن سهم ارث  خود را براي   خود حفظ  مي كند و تمام  مخارج  زندگي  خود را  از شوهر  مي گيرد   .  به علاوه  مهريه اي   را هم  از او دريافت   مي كند ، كه اگر مهريه  و هزينه زندگي را   در كنار سهم ارث   بگذاريم  ، سهم زن بيشتر  مي شود .  (1)

منابع :

1- تمثيلات ‚ حجه الاسلام  قرائتي  ‚ ص 83

poparyus@gmail.com

www.masjed-kelisa.blogfa.com

 

با تشکر از پدر اریوس در وبلاگ مسجد و کلیسا

نوشته شده توسط یارعلی در سه شنبه 6 فروردین1387 ساعت 1:44 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بيان کننده گان اين مسئله به سه کتاب رجوع مي کنند يکي تاريخ طبري ديگري فتوح البلدان بلاذري و يکي هم کتاب زندگاني امام حسين از آقاي زين العابدين رهنماست که در واقع ايشان همان قول تاريخ طبري و فتوح البدان را بيان کرده اند در نتيجه اصل منبع همين دو کتاب تاريخي ست.

حال ببينيم در کتاب فتوح البلدان بلاذري  چه چيزي نوشته شده:

قالوا: ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعيد بن العاصي بن سعيد بن العاصي ابن أمية الكوفة فى سنة تسع و عشرين فكتب مرزبان طوس إليه والى عبد الله بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس و هو على البصرة يدعوهما إلى خراسان على أن يملكه عليها أيهما غلب و ظفر فخرج ابن عامر يريدها و خرج سعيد فسبقه ابن عامر فغزا سعيد طبرستان، و معه فى غزاته فيما يقال الحسن و الحسين ابنا على بن أبى طالب عليهم السلام‏ ...

گويند: عثمان بن عفان سعيد بن عاصى بن سعيد بن عاصى بن اميه را در سال بيست و نه بر كوفه ولايت داد و مرزبان طوس به او و به عبد الله بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس والى بصره نامه نوشت و ايشان را به خراسان دعوت كرد كه هر يك غالب و پيروز شود خراسان را به تصرف او دهد.ابن عامر به قصد آن ديار رهسپار شد و سعيد نيز برفت ولى ابن عامر بر او پيشى گرفت و سعيد به غزاى طبرستان رفت. گفته مي شود كه حسن و حسين دو پسر على بن ابى طالب عليهم السلام در اين جنگ با وى همراه بودند.

طبق کتاب من اين متن در صفحه  326 آمده و طبق آنچه که در بعضي سايتها و وبلاگها ديدم در ج 2 صفحه 411 حال به متن دقت کنيد.

بلاذري هنگامي که مي خواهد مسئله حضور امام حسن و امام حسين در اين نبرد را مطرح کند از فعل يقال که مجهول است استفاده کرده. يعني گوينده اين سخن مشخص نيست و معلوم نيست چه کسي گفته حسن و حسين در اين نبرد حضور داشتند . در نتيجه نمي شود بنا بر ( گفتاری که راوی اش معلوم نیست)  چنين قضاوتي کرد که امام حسن و امام حسين وارد ايران شده باشند. در پایان مقاله بيان مي کنيم که چرا بعضي اين مسئله را بيان کرده اند و چه سودي از بيان اين سخن مي بردند و دیگر اینکه در فتوح البلدان آمده سعید از کوفه به سوی طبرستان حرکت کرد حال انکه امام حسن و امام حسین در آن زمان در مدینه ساکن بودند..

اما منبع دومي که بعضي به آن اشاره مي کنند کتاب تاريخ طبري ست ، حال ببينيم در اين کتاب چه چيزي نوشته شده

در کتاب تاريخ طبري در جای دیگر ((با همان سلسله روات)) گفته شده: ...عن حنش بن مالك التغلبى، قال: غزا سعيد سنه ثلاثين، فاتى جرجان و طبرستان، معه عبد الله بن العباس و عبد الله بن عمر و ابن الزبير و عبد الله بن عمرو بن العاص، فحدثني علج كان يخدمهم قال: كنت أتيتهم بالسفره، فإذا أكلوا أمروني فنفضتها و علقتها، فإذا امسوا اعطونى باقيه قال: و هلك مع سعيد بن العاص محمد بن الحكم ابن ابى عقيل الثقفى، جد يوسف بن عمر

حنش بن مالك تغلبى گويد: سعيد به سال سى‏ام آهنگ غزا كرد و سوى گرگان و طبرستان رفت. عبد الله بن عباس و عبد الله بن عمرو بن زبير و عبد الله بن عمرو بن عاص با وى بودند كافرى كه خدمت آنها مى‏كرده بود به من گفت: «سفره را پيش آنها مى‏بردم و چون مى‏خوردند به من دستور ميدادند كه آنرا ميتكاندم و ميآويختم و چون شب مى‏شد باقيمانده را به من مى‏دادند.» گويد: محمد بن حكم بن ابى عقيل ثقفى جد يوسف بن عمرو كه همراه سعيد بن عاص بود كشته شد

همانطور که مي بينيد طبري در اينجا مفصل تر از بلاذري افراد همراه را توصيف کرده ولي نامي از امام حسن و امام حسين ع ديده نمي شود

در جای دیگر با همین سلسه روات نوشته گفته می شود آنها هم حضور داشتند، در نتیجه این فرضیه که امام حسن و امام حسین در نبرد طبرستان حضور داشتند بنا بر 2 پایه است یکی روایتی که راوی آن مجهول است و مورخین به گفته ها اکتفا کردند وی کی هم دو روایت متناقض در تاریخ طبری! در نتیجه به هیچ عنوان نمی توان گفت امام حسن و امام حسین در نبرد طبرستان شرکت داشته اند. بقیه تواریخ هم کتب منبع نیستند و تنها روایات این دو کتاب منبع را نقل کرده اند در نتیجه اگر این روایت در این دو کتاب زیر سوال برود روایات کتابهای دیگر هم به زیر سوال می رود.

اما این سوال پیش می آید که هدف از جعل این مطلب تاریخی چه می تواند باشد؟

وقتی به تاریخ رجوع می کنیم دلیل جاعلان در این زمینه را خواهیم دید.

اعراب در طبرستان نبردهای سخت و طولانی و خونینی داشتند ، و اکثر این نبردها به دستور خلیفه دوم و سوم و لشکریان معاویه بود ، در اواخر دوره امویان ایرانیان به ائمه شیعه خیلی علاقه پیدا کردند به طوری که طبرستان که روزی مرکز مخالفت با اعراب بود و دژی در مقابل انان بود به یک پایگاه شیعی تبدیل شده بود! از آنجا که این کتب بعد از دوره امویان است در نتیجه احادیث  بسیاری که به گفته همه در دوره امویان جعل شده بود به آنها راه پیدا می کند. احتمالا این روایتها برای این بوده که مردم طبرستان را از ائمه شیعه دور کنند! با این حربه که آنها در جنگ با شما شرکت داشتند حال آنکه این در کتب خودشان هم این روایتها ضعیف است.

با توجه به این دو روایت مجهول الراوی و متناقض و همچنین پیش زمینه برای جعل روایت مسئله حضور امام حسن و امام حسین در نبرد طبرستان کاملا بی اعتبار است.

***نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:45  توسط MMJ  |

 نویسنده :

  البته جواب اونایی هم که می گویند بوده اند اینه
که سپاه مسلمانان قرار بستند با طبرستانی ها که تسلیم شوند و احدی از اونا کشته نشود و چون تسلینم شدند و اونا را کشتند زیرا احدی یعنی یکی
بقیه را می شود کشت
حسنین ع اعتراض کردند و جنگ را ترک کردند و این امر باعث گرایش طبرستانی ها به اسلام و شیعه شد

نوشته شده توسط یارعلی در سه شنبه 6 فروردین1387 ساعت 9:59 قبل از ظهر | لینک ثابت |
چرا عیسی(ع) بدون پدر متولد شد؟


 

نویسنده: سید حسن دوشنبه 5 فروردین1387 ساعت: 12:45


×××××××××××
ظهور آن جناب در زمانی بود که سلطه رومیان بر سر مردم یهود خیلی سنگینی می کرد و به لحاظ ایمانی خیلی وضع بی ریخت بود از نظر ما ظهور یک پیامبر چیزی است که هیچ چیز تحولی مثل آن را باعث نمی شود در زیر فشار مصریان و سلطه فرعون موسی ظاهر می شود در دوران تلخ نمرود ابراهیم ظاهر می شود و در دوران جاهلیت وحشتناک هم ظهور پیغمبر ما بود...
اگر نگاهی بکنیم می بینیم که بنی اسرائیل نستب به پیامبرانشان اطاعت درست و حسابی نداشته اند تا سیم ثانیه حضرت موسی از بینشان می رود رو به گوساله پرستی می آوردند و خودتان هم در کتب خودتان خوانده اید که چه قدر از این پادشاهان اسرائیل و یهودا فاسد بوده اند. و در قتل پیامبران هم دستی داشته اند ماشا الله تعالی!!
اگر آن بزرگوار ظهورش همانند یکی دیگر از انبیای بنی اسرائیل می بود نه اینکه بد می بود بلکه اثر خیلی کمی روی یهود آن زمان می گذاشت اما وضع خراب بود و تحولی لازم بود.لذا خداوند تولد این بزرگوار را از طریق معجزه ای عظیم قرار داد تا که نشانه ای باشد که ممتاز کننده ایشان باشد و حساب ویژه ای روی ایشان باز شود تا زمان بعثت آن بزرگوار.که از همان اول بفهمند این یک خبری هست بگویند این یکی را دیگر نباید از دست داد و نمی باید هم از دست بدادند پس این در آغاز و بعدا هم معجزات بسیاری که به ایشان عطا شد همگی در راستای دعوت آن جناب می بود
اما اگر منظورتان این است که این باعث شد عده ای گمراه و معتقد به الوهیت ایشان بشوند و لذا خدا نمی باید این تولد خارق العاده را انجام داده بود؛ باید خدمت شما عرض شود كه علم خدا به آینده افراد تاثیری روی كاری كه انجام می دهد ندارد چون اینكار مصداق قصاص قبل از جنایت است و هیچ گاه چنین نبوده است.باید توجه كنید كه در كنار هر نیكی بدی هم هست.مثلا در نظر بگیرید باران كه سیل می آورد اگر كه ما زمین هامان آماده نباشد این اعتراض كاملا بی جاست كه خدا چرا باران را فرستاد تا سیل شود. اگر نمی بود كه خشكسالی همه چیز را نابود می كرد و تقصیر از خدا نیست كه تقصیر این از ماست!
به همین ترتیب وقتی خداوند معجزه ای می دهد به كسی كه تاكنون نداده بود این برای هدایت است اما اگر عده ای گمراه شوند تقصیر از خودشان است ضمن اینكه در نظر داشته باشید این تولد اعجاب انگیز به عنوان نخستین معجزه آن جناب از عقیده ما تاثیر زیادی در دعوت ایشان داشت.خدا معجزات را داد(كه برای هدایت بود)جناب عیسی(ع) خود معترف به خداوندی حق تعالی و خود از عابدین بود و عده ای با آن معجزه و معجزات دیگر به سمت ایشان كشیده شدند ولی اینكه عده ای خوب آماده نباشند و ایشان را درست درك نكنند و برای ایشان الوهیت در نظر بگیرند این درست مثل مثال باران رحمت است كه عده ای زمین هاشان آماده نبوده آب سیرابش كرده ولی برخی محصولاتشان را برده...
به همین ترتیب عیسی(ع) به قلب اینان آمده ولی چون قلبشان آماده نبود مقداری از ایمانشان را از دست دادند درست تر این است كه بپرسید آیا هیچ ایمانی نداشته باشند بهتر است یا مقداری ایمان؟
ضمن اینكه بار دیگر بگویم در همان مقدار از دست داده هم خود مقصرند و به نظر ما خدا حجت خویش همواره تمام كرده است از عقل و بیانات خود آن بزرگوار و...
به هر حال گمراه شدن برخی ها از مظاهر هدایت نباید باعث این شود كه مظاهر هدایت خود را عامل گمراهی بدانیم.
به این نكته هم توجه كنید كه من این تولد را درست در كنار دیگر معجزات آن حضرت قرار می دهم نه چیز دیگر!
امیدوارم جواب این سوال روشن شده باشد!
×××××
با تشکر از وبلاگ پاسخگو

 

نوشته شده توسط یارعلی در سه شنبه 6 فروردین1387 ساعت 9:34 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
" style=color:#678>Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar