................................................................................................................................
... این مقاله از کتاب تاریخ و تمدن ج 9 /اثر ویل دورانت / کتاب قیصر و مسیح صص 215 به بعد برداشت شد . پولس طرطوسی ،در حدود سال دهم میلادی به دنیا آمد. پدرش فریسی بود و نام پولس به معنای کوچک معادل یونانی شائول – سولس عبری است . وی به زبان یونانی سحن می گفت و برخی از اصول رواقیون از محیط دانشگاهی طرطوس در مسیحیت پولس داخل شده باشد.از جمله بحث نفخه یا روح (چون پولس استاد در مسیحیت نداشته واز مسیح مستیم نیاموخته در نتیجه مثل بسیاری دیگر دچار التقاط شد ) ویل دورانت می افزاید در میان ساکنان طرطوس کسانی بودند که پیرو کیش اورفیسم یا کیش های دیگر متضمن اسرار بودند و این مذهب معتقد بودند که خدایی که می پرستیدند به خاطر آنان مرد ه و از قبر برخاسته و اگر از روی ایما ن او را بخوانند از دوزخ نجات می دهد پولس مقداری غیر متعادل بوده و خودش از پیروانش می خواسته او را تحمل کنند .(همان ، ص 217) مسیحی شدن پولس هم غیر عادی بوده است: در سفر وی به دمشق برای دستگیری مسیحیان می نویسد ( اگر این رسم را هم از رواقیون نگرفته باشد) ناگاه نوری از اسمان درخشید و به زمین افتاد و گفت » ای شائولبرای چه بر من جفا می کنی گفت خداوندا تو کیستی : : من آن عیسی هستم که تو بدو جفا می کنی .... چند سوال 1- از کجا معلوم این مکاشفه واقعی باشد نه شیطانی و بدون گواهی قبول آن را کنیم . 2- از کجا معلوم مکاشفه رحمانی باشد نه شیطانی 3- این صدا هیچ تعلیمی به پولس جز جفا نکردن نداد 4- پولس باید به حواریون مراجعه کرده و تعلیم می دید. 5- پولس با ذهن رواقی گری وارد مسیحیت شد و شریعت مسیح را نابود کرد. 6- ویل دورانت می گوید بیشتر رسولان به او اعتماد نداشتند (تاریخ تمدن ج 9- صص 219 -220)
اين قسمت زيبا هم از وبلاگ راه مسيح جناب محقق پدرام سروش بر داشتم
پولس كه بود؟
آن گونه كه از كتاب اعمال رسولان بر ميآيد وي فردي يهودي بوده است كه در تعقيب مسيحيان و آزار ايشان ميكوشيده است. (اعمال رسولان 8 :3 )
وي از موافقان قتل استیفان شهيد نيز بوده است.(اعمال رسولان 8 :1 )
اما در راه دمشق كه براي دستگيري مسيحيان آن سامان عزيمت كرده بود نور مسيح را ديد و آواز آن حضرت را شنيد كه او را به خاطر كارهايش توبيخ نمود ، وي كه بينائيش را در اين حادثه از دست داده بود به دستور مسيح به دمشق رفت و در آنجا توسط شخصي به نام حنانيا بينائيش را بازيافت و از روحالقدس پر شد. (اعمال رسولان 9 :1 ـ17 )
پولس پس از مسيحي شدن هيچ اشتياقي براي ديدن حواريون و شاگردان مسيح نداشت و اولين ملاقات وي با حواريون سه سال پس از اين واقعه بود :
«و به اورشليم هم نزد آناني كه قبل از من رسول بودند نرفتم بلكه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت كردم پس بعد از سه سال براي ملاقات پطرس به اورشليم رفتم و پانزده روز با وي بسر بردم اما از ساير رسولان جز يعقوب برادر خداوند را نديدم» (غلاطيان 1 :17 ـ19 )
پولس و حواريون:
چنانچه گذشت: پولس پس از مسيحي شدن با حواريون مصاحبت نداشت و شايد به همين خاطر بود كه وي در تقابلي آشكار با حواريون بود او كه خود را رسول ويژه مسيح ميدانست با پطرس نيز مخالفت مينمود:
« و اما چون پطرس به انطاكيه آمد او را روبرو مخالفت نمودم زيرا كه مستوجب ملامت بود » (غلاطيان 2 :11 )
وي تا آنجا پيش رفت كه پطرس را متهم به نفاق نمود. «و ساير يهوديان هم با وي نفاق كردند بحدي كه برنابا نيز در نفاق ايشان گرفتار شد» (غلاطيان 2 :13 )
ادعاهاي پولس:
پولس در ابتداي امر خود را در جايگاهي بسيار پايينتر از حواريون ميديد:
« لايق نيستم كه به رسول خوانده شوم چونكه بر كليساي خدا جفا ميرسانيدم» (اول قرنتيان 1۵ :9 )
اما به فاصلۀ كوتاهي مدعي مقامي بزرگ و جايگاهي سترگ شد.
1 ـ « زيرا مرا يقين است كه از بزرگترين رسولان هرگز كمتر نيستم »
(دوم قرنتيان 11 :5 )
2 ـ « ميبايست شما مرا مدح كرده باشيد !!! از آن رو كه من از بزرگترين رسولان به هيچ وجه كمتر نیستم » (دوم قرنتيان 12 :11 )
3 ـ «به مسيح عيسي فخر ميكنيم و بر جسم اعتماد نداريم هر چند مرا در جسم نيز اعتماد است » (فيليپيان 3 :3 ـ4 )
4 - «در خود عيبي نميبينم لكن از اين عادل شمرده نميشوم» (اول قرنتيان4 :4 )
5 ـ «زيرا كه من هر چند در جسم غايبم اما در روح حاضرم و الآن چون حاضر حكم كردم در حق كسي كه اين را چنين كرده است» (قرنتيان 5 :3 )
6 ـ «آيا كسي از شما چون بر ديگري مدّعي باشد جرأت دارد كه مرافعه برد پيش ظالمان نه مقدسان؟ يا نميدانيد كه مقدسان دنيا را داوري خواهند كرد... آيا نميدانيد كه فرشتگان را داوري خواهيم كرد !! تا چه رسد به امور روزگار » (اول قرنتيان 6 :1 ـ3 )
7 ـ اما منكوحان را حكم ميكنم و نه من بلكه خداوند... و ديگران را من ميگويم نه خداوند كه اگر كسي... » (اول قرنتيان 7 :10 ـ12 )
8 ـ «اي برادران با هم به من اقتدا نماييد» (فيليپيان 3 :17 )
در اينجا اين نكته به ذهن ميآيد كه ادعاهاي پولس تا چه حد معتبر است؟ چه كساني بر اين ادعاها مهر تأييد زدهاند؟
داستان ديدن مسيح و ايمان آوردن وي به دستور آن حضرت ،فقط توسط خود وي ذكر شده و هيچ منبع ديگري جز خود او شاهد بر اين داستان نيست .
تمام مطالب مربوط به پولس و تعريفها و تمجيدهاي از او نیزفقط در كتاب اعمال رسولان آمده است.
اما با مراجعه به كتاب مقدس در مييابيم كه نويسندۀ كتاب اعمال رسولان كسي نيست جز لوقا شاگرد خود پولس كه به دست او مسيحي شده بود.
آيا با اين وجود ميتوان به اين تعريفها اكتفا نمود؟ چه كسي اعتبار پولس و ادعاهاي وي را تأييد كرده است؟
البته در رسالۀ دوم پطرس هم نام وي ذكر شده است. (دوم پطرس 3 :15 )
بدون شك اگر اين مطلب ثابت شود ميتواند كمك بزرگي براي شناخت شخصيت پولس باشد اما اين رساله بي اعتبارترين كتاب عهد جديد است و محققين آن را جعلي دانستهاند. اين رساله از نظر محتوا و شيوۀ نگارش تفاوت بسيار زيادي با رسالۀ اول پطرس دارد و محققين زمان نگارش آن را حدود 150 .م ميدانند نويسنده اين متن بدون شك شخصي غير از پطرس بوده است و براي مقبول افتادن رسالهاش آن را به پطرس نسبت داده است. (كليد عهد جديد/ فلويد فيلسون/ ص239 )
آرچيبالد رابرتسون در مورد اين رساله مينويسد: رسالۀ دوم پطرس آخرين و قطعاً جعلي ترين كتاب عهد جديد است. (عيسي اسطوره يا تاريخ/ فصل اول/ ص29 )
پولس و شيوۀ تبليغي وي:
پولس در اولين قدم و براي از ميان برداشتن حواريون و جلوگيري از مخالفتهاي حواريون مأموريت ايشان را به تبليغ در ميان يهوديان محدود كرد:
« و چون ديدند كه بشارت نامختونان به من سپرده شد چنانكه بشارت مختونان به پطرس زيرا او كه براي رسالت مختونان در پطرس عمل كرد در من هم براي امتها عمل كرد» (غلاطيان 2 :7 ـ8 )
اين ادعاي پولس در حالي است كه پطرس خود را مأمور به تبليغ در ميان غير يهوديان ميداند:
« آنگاه بعضي از فرقۀ فريسيان كه ايمان آورده بودند برخاسته گفتند: اينها را بايد ختنه نمايند... پطرس برخاسته بديشان گفت: اي براداران عزيز شما آگاهيد كه از ايام اول خدا از ميان شما اختيار كرد كه امتها از زبان من كلام بشارت را بشنوند و ايمان آورند» (اعمال رسولان 15 :5 ـ7 )
در اعمال رسولان باب 10 و 11 نيز آمده است كه پطرس، تبليغ بين يهوديان را از قبل آغاز كرده بود.
پولس پس از كنار نهادن حواريون به صراحت اعلام داشت كه انديشههايش را از حواريون نگرفته است: « اما اي برادران شما را اعلام ميكنم از انجيلي كه من بدان بشارت دادم كه به طريق انسان نيست زيرا كه من آن را از انسان نيافتم و نياموختم مگر به كشف عيسي مسيح»
اين ادعاي پولس راه را براي إعمال نظرات شخصيش باز كرد. بدون شك پولس مبدع و مبتكر بسياري از اصول عقيدتي و عملي مسيحيت است.
جوان گريدي مينويسد: پولس به خاطر توسعه يافتن افكارش متهم شده است كه آن قدر مسيحيت را تغيير داد كه گويي مؤسسس دوم آن است. (مسيحيت و بدعتها/ ص47 )
بدعتهای پولس
برخي از اين امور كه پولس به عنوان بنيانگذار آن تلقي ميشود را به اختصار ذكر مي كنيم:
1 ـ گناه اوليه:
آدم در بهشت از خوردن ميوۀ يك درخت منع شد اما مار او را فريب داد و آدم از آن درخت استفاده كرد و بدينسان آدم كه سمبل انسانها بود گناه كرد خدا بر انسانها غضب كرد و همۀ مردم به خاطر گناه آدم كه سمبل انسانها بوده محكوم به جهنم هستند اين عقيده از جمله اصولي است كه اكثريت قريب به اتفاق مسيحيان بدان معتقدند. اين عقيده در هيچ يك از كتب عهد عتيق سابقه ندارد و هيچكدام از پيامبران از آن صحبت نكردهاند ، در هيچيك از كتب مقدس از محكوميت همۀ مردم به جهنم وعذاب الهی سخن نيامده است اما با اين وجود پولس مدعي اين دكترين بود و براي اولين بار اين نظريه را مطرح كرد.
اگرچه به صورت مبهم در كلمات مسيح نيز به مسألۀ فداء اشاره شده است اما مسألۀ فداء ملازمه ای با مسألۀ گناه اوليه ندارد .
گذشته از اين در بخش كتاب مقدس اشاره كرديم كه رسالههاي پولس مقدم بر تمام كتب و رسالههاي عهد جديد هستند و به روشني متأثر از افكار و نظريات پولس بودهاند.
در شوراي ترنت به روشني بر اين مسأله تأكيد شد كه اين دكترين منسوب به پولس است:
«اگر كسي ادعا كند كه گناه آدم فقط به خودش صدمه رسانده است و به فرزندانش آسيبي نميرساند... يا بگويد... گناه را كه مرگ نفس است منتقل نكرد چنين كسي ملعون است چون با اين سخنان پولس مغايرت دارد: « لهذا همچنان كه به وساطت يك آدم گناه داخل جهان شد و به گناه موت و به اينگونه موت بر همۀ مردم طاري شد از آن جا كه همه گناه كردند (روميان 5 :12)
(آيين كاتوليك/جورج برانتل/فصل سوم/ ص74 )
او بر گناه اوليه تأكيد بسيار زيادي دارد و در جايجاي رسالههايش بر اين مسأله تأكيد ميكند:
« چنانكه در آدم همه ميميرند در مسيح نيز همه زنده خواهند شد »
(اول قرنتيان 1۵ :22 )
«پس همچنان كه به يك خطا حكم شد بر جميع مردمان براي قصاص، همچنين به يك عمل صالح بخشش شد بر جميع مردمان براي عدالت حيات» (روميان 5 :18 )
2 ـ تجسّم:
در هيچ يك از كتابهاي عهد عتيق و در هيچيك از كلماتي كه از مسيح نقل شده است به مسئلۀ تجسم اشاره نشده است.
اما پولس به روشني بيان كرد كه مسيح، همان خداي پسر است كه لباس جسم را پوشيد:
« لكن خود را خالي كرده صورت غلام را پذيرفت و در شباهت مردمان شد و چون در شكل انسان يافت شد...»
(فيليپيان 2 : 7 ـ8 )
گرچه مسئلۀ تجسم در ابتداي انجيل يوحنا نيز آمده است (يوحنا 1 :14) اما پيشتر و در مبحث كتاب مقدس بيان كرديم كه: رسالههاي پولس بر تمام كتب و رسالههاي عهد جديد مقدم بوده و جلوتر از تمام آنها نوشته شده است و عموم رسالهها و كتب عهد جديد متأثر از پولس بودهاند.
3 ـ نفي شريعت:
بدون شك مسئلۀ برداشته شدن شريعت از ابداعات پولس است و در هيچ جا ، نه مسيح و نه از حواريون چنين عقيدهاي نقل نشده است.
« لكن الحال بدون شريعت،عدالت خدا ظاهر شده است »
(روميان 3 :21 )
« خدا پسر خود را فرستاد كه از زن زاييده شد وزير شريعت متولد تا آناني را كه زير شريعت باشند فديه كند... »
(غلاطيان 4 :4 ـ5 )
۴ ـ مسيح ملعون:
در هيچ جاي كتاب مقدس سراغ نداريم كه خداوند پيامبران را ملعون خوانده باشد اما پولس در جسارتي آشكار مسيح را ملعون خواند:
« مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد چونكه در راه ما لعنت شد چنانكه مكتوب است ملعون است هر كه بر دار آويخته شود » (غلاطيان 3 :13 )
بهتر است قبل از هرگونه قضاوت به آيۀ مورد نظر پولس مراجعه كنيم
« و اگر كسي گناهي را كه مستلزم موت است كرده باشد و كشته شود و او را به دار كشيده باشي بدنش در شب بر دار نماند او را البته در همان روز دفن كن زيرا آنكه بر دار آويخته شود ملعون است » (تثنيه 21 :23 )
اين آيه به روشني در مورد كساني است كه مرتكب جرمي شدهاند و به خاطر آن و به فرمان شريعت به دار كشيده شدهاند نه در مورد مظلومي كه در عين بيگناهي او را به دار كشيده باشند. كدام منطق ميتواند بپذيرد شخصي كه توسط حاكم ظالم بر دار آويخته شده ملعون باشد؟
آيا مسيحيان ميپذيرند كه مبشرين و مبلغينی كه در نقاط مختلف جهان بجرم تبليغ مسيحيت به دار آويخته شدند ملعون باشند!!
پولس براي تبيين و تثبيت عقايد خويش از هيچ چيزي ابا نداشت
او بسياري از پيامبران و بزرگان تاريخ را ملعون ميپندارد چرا كه در رساله به غلاطيان 3 :10 مينويسد:
« زيرا جميع آناني كه از اعمال شريعت هستند زير لعنت ميباشند زيرا مكتوب است: ملعون است هر كه ثابت نماند در تمام نوشتههاي شريعت تا آنها را به جا آورد »
جهت آشنايي با گناهاني كه از پيامبران و برگزيدگان الهي سرزده است رجوع كنيد به : پیامبران در کتاب مقدس
با تأمل در اين كلام پولس ميتوان دريافت كه او تمام مردم را ملعون ميداند زيرا كمتر كسي در تمام عمر خويش بدون گناه ميماند.
كدام انسان ميتواند ادعا كند كه در تمام عمر خويش به تمام شريعت به نحو كامل عمل كرده است؟
5 ـ اطاعت بي قيد و شرط از حاكمان:
پولس براي جلب نظر حاكمان، اطاعت از ايشان را لازم ميشمرد و بدينوسيله راه را براي بسط و گسترش افكار و عقايد خويش باز كرد:
« هر شخصي مطيع قدرتهاي برتر بشود زيرا كه قدرتي جز از خدا نيست و آنهايي كه هست از جانب خدا مرتب شده است حتي هركه با قدرت مقاومت نمايد مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد ... زيرا خادم خداست براي توبه نيكويي ، لكن هرگاه بدي كني بترس چونكه شمشير را عبث بر نميدارد زيرا او خادم خداست و با غضب انتقام از بدكاران ميكشد لهذا لازم است كه مطيع او شوي » (روميان 13 :1 ـ5 )
البته صدور اين كلام از پولس چندان عجيب نيست زيرا او هرگز با عيسي نبوده و از شيوه و سنت عيسوي اطلاع نداشت.
در انجیل لوقا میخوانیم:
« در همان روز چند نفر از فريسيان آمده به وي گفتند دور شو و از اينجا برو زيرا كه هيروديس ميخواهد تو را به قتل برساند »
آنچنانكه از نامۀ پولس برميآيد بايد مسيح سر تعظيم را فرود ميآورد و ميگفت: به آن پادشاه بگوييد كه من مطيع امر او هستم و در هيچ چيز جز به خواستۀ او عمل نميكنم زيرا او خادم خداست و از سوي خداست كه به حكومت و قدرت رسيده است.
اما جالب است كه عكسالعمل مسيح را بدانيد:
« ايشان را گفت: برويد و به آن روباه بگوييد: اينك امروز و فردا ديوها را بيرون ميكنم و مريضان را صحت ميبخشم و در روز سوم كامل خواهم شد ليكن ميبايد امروز و فردا راه روم »
(لوقا 13 : 31 ـ33 )
گذشته از اين مسيح در شب آخر حواريون را امر به خريد اسلحه فرمود:
« پس به ايشان گفت: ليكن الآن هركه كسيه دارد آن را بردارد و همچنين توشه دان را و كسي كه شمشير ندارد جامۀ خود را فروخته آن را بخرد » (لوقا 22 :36 )
براستي مسيح چرا به حواريون دستور به خريد شمشير داد؟ آنهم حتي به قيمت فروختن جامهها وعريان ماندن!
مگر نه اين است كه انسان بايد مطيع قدرتهاي برتر باشد!؟
پس خريد شمشير براي چه؟!
دوستان: اين موارد فقط برخي از نظريات بديع پولس بود و نه تمام آن با مراجعه به رسالات پولس و مقايسۀ آن با كتب عهد قديم، كلمات مسيح و سنت حواريون به موارد بيشتري دست خواهيد يافت . تحقيق بيشتر را به خود شما وا ميگذاريم.
نتيجه:
با مراجعه به زندگي پولس، آراء و ديدگاههاي وي و برخورد او با شاگردان و برگزيدگان مسيح ، به اين جمع بندي ميتوان دست يافت:
پولس پس از آنكه در يهوديت به كسب موقعيت و مقام دلخواه خويش نائل نشد مسيحيت را داراي پتانسيل لازم ديد چرا كه ديني نوپا بود و به راحتي ميتوانست با اعلام پيوستن به آن، موقعيت بسيار خوبي را براي خود به دست آورد.
وي در اين راه از تحريف مسيحيت هيچ باكي نداشت:
آنگاه كه با شخصيت مقبول و محبوب حواريون مواجه شد اقدام به تضعيف و پايين آوردن شخصيت ايشان نمود و از اين رهگذر گذشتۀ سياه خود را كمرنگ نمود و هم توانست به مقابله با حواريون بپردازد .
آنگاه كه با مسئلۀ ختنه مواجه شد و دريافت كه غير يهوديان نميتوانند به راحتي با اين مسئله كنار بيايند آن را كنار گذاشت.
آنگاه كه فهميد انجام مقررات شريعت براي كساني كه در قيدوبند شريعت نبودهاند كار دشواري است از توصيۀ به آن صرفنظر نمود.
زماني كه متوجه شد بتپرستان ميل و علاقۀ شديدي به عقايد خويش در مورد منجي و مسئلۀ فداء دارند و نميتوانند آز آن دست بكشند بدون معطلي عيسي را طبق خواستۀ آنان توصيف كرد .
....و اينگونه بود كه موفق شد به سرعت، ديگران را جذب مسيحيت كند و از اين طريق خود را به شخصيت برجستۀ مسيحيت تبديل كند.
حکایت بر مزاج مستمع گوی اگر خواهی که دارد با تو میلی
پولس كه حواريون را مانعي براي رسيدن به اهداف خويش قلمداد ميكرد از يك طرف اقدام به معرفي حواريون به عنوان افراد دورو، منافق و ... نمود و از طرف ديگر مأموريت ايشا ن را محدود به قوم يهود نمود. او كه در ابتدا خود را فرد بسيار كوچك خوانده بود و ميگفت بخاطر جفاهايش، لايق آن نيست كه رسول خوانده شود بزودي ادعا كرد كه از بزرگترين حواريون نيز چيزي كم ندارد . باري پولس در آخرين گام و براي از ميان برداشتن مخالفت حاكمان، ايشان را خادم خدا معرفي كرد و مردم را به اطاعت بي قيدوشرط از آنها دعوت كرد و عجيب آنكه كليسائي كه بايد بر پطرس بنا ميشد، پولس را جايگزين اين حواري بزرگ نمود.
آري ؛ عهد جدید سرشار از تعاليم پولس است،
انباشته از تعريف و تمجيد از پولس،
آكنده از رسالات او
ذبیح از نظر قران و شیعه کیه ؟
بنام خدا
در پست قبلی دیدیم که از عهد قدین هم به طور قطع نمی توانگفت ذبیح اسحاق است زیرا
اشکالاتی به وجود می امد که در پست قبلی ملاحظه فرمودید
قبل از مطالعه این پست لطفا ً به پست قبلی مراجعه کنیدتا اشکالات ذبیح بودن اسحاق را متوجه شوید
در این جا دیدگاه علمای شیعه را در این باره میاورم
در بین علمای شیعه روایات درتعین ذبیح بودن ،هم اسماعیل و هم اسحاق یافت می شود و
باعث سر در گمی شده است
علامه مجلسی در حیوات القلوب ج 2 صص 146-148 مطالبی اورده و جمع انها چنین
گفته:
اشهر علمای شیعه آن است که ذبیح اسماعیل است و ظاهر ایه کریمه نیز این استو
اگر اجماع نباشد بر آن که ذبیح یکی بوده استن ممکن است جمع بین اخبار که ذبیح دوتا
بوده است
و محتملست که ذبیح بودن اسحاق حمل بر تقیه باشد و در میان علمای سنی اشهر
اسحاق بوده باشد
و روایات شیعه در ذبیح بودن اسحاق حمل بر تقیه باشد
و سپس قول یکی از علمای دوران عمر ابن عبدالعزیز اموی را می اورد که معتقد
بوده ذبیح اسماعیل است و اهل کتاب از روی حسادت ذبیح را اسحاق می دانند
جمعی دیگر بین دو قول
مجلسی در حیا ت القلوب ج 2 صص 146-147 از قول شیخ محمد ابن بابویه که مقبره او در شهر ری است بدنش بعد از قرنها در عهد
قاجار بیرون افتاد و بدن کاملاً سالم بود ، نوشته است
لکن چون اسحاق متولد شد آرزو کرد کاش پدرش به ذبح او مامور شده بود و او صبر
می کرد برای امر خدا و چون خدا از صدق دلش
آگاه بود او را در میان ملائکه ذبیح نامید
در حدیث موثق امام رضا ع ذبیح را اسماعیل نامید و علتش این است فرمود که در سوره صافات پس از قضیه ذبح و بشارت اسماعیل فرموده
:
بشارت دادیم او را به اسحاق پس چگونه
می تواند اسحاق ذبیح باشد
سوره صافات را بات هم نگاه می کنیم
رب هب لی من الصالحین فبشرناه بغلام حلیم فلما بلغ معه سعیه قال یا بنی انی
اری فی المنام انی اذبحک ....
فلما اسلما .....انه من عبادنا المومنین و بشرناه باسحق نبیا من الصالحینن و
من ذریتهما محسن و ظالم لنفسه
می بینیم که ذبح اسماعیل در مکه موقع حج هنگام سعی بوده و قبل از تولد اسحاق صورت گرفته است
در عهد قدیم هم دیدیم که اسماعیل بزرگتر از اسحاقه و. 14 سال فاصله دارند پس
فرموده که
( اکنون پسر خود را که یگانه توست و
او را دوست می داری یعنی اسحاق فصل 22-
ایه 2 )
به نظر می رسد این احتمال که( یعنی اسحاق )را دستکاری یا توضیح مترجمین عهد
قدیم باشد یعنی تفسیر نموده اند معلوم نیست متن اصلی باشد
و نیز( که یگانه توست و او را دوست می داری
خوب اسماعیل بزرگتره و یگانه بودن با تک پسری می خواند گویا همانطور که امام
صاد ق ع فرمود بعد از ذبح بود که بشارت اسحاق دادند
اگر کسی در اینجا گفت یگانه هم به معنای خیلی شاخص باشد و هم به معنای با قرینه کلمات مترادف را می شود شناخت مثل شیر جنگل وشیر خوردن در جمله : ار دکان شیر خرید و شیری
را شکار کرد
کلمات دکان و جنگل معنای هر کدام را مشخص می کنند
در اینجا نیز اهمیت ایثار ابراهیم با تک پسر بودن و قربانی کردن معلوم می شود
مثل جنگ ایران و عراق که اگه کسی یک پسر داشت و به جبهه می فرستاد
ایمان وی قا بل ستایش بود تا دو پسر که یکی از انها شاخص بود
اسماعیل کوچک
بوده تبعید شده
بنا م
خداوند
به علت طولانی بودن پست آقای نیکا فقط ادرس , وبلاگ ایشان می دهم خوانندگان محترم مراجعه نموده و جواب ما را در مورد ذبیح کیه ببینند
http://www.jsjs.blogfa.com/post-21.aspx
و اما بخشی از جواب در این پست اورده ام وبخشی در پست های بعدی
البته مطالعه پست قبلی خودم هم کمک به موضوع مورد بحث برای افراد تازه وارد به بحث می نماید
انچه از
متن عهد قدیم به ظاهر بر می اید این است که اسحاق ذبیح بوده است نه اسماعیل ولی چند اشکال به
این امر وارد است. که بعد معلوم می شود اسماعیل بوده و دستان تحریف کار خود را انجام داده اند
1-کلمه پسر
یگانه را
من هم چنان ایراد دارم زیرا که در جمله موجود در عهد قدیم با واو عطف شده
است نه چیزی دیگر ( اکنون پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق فصل 22- ایه 2 )
به نظر می
رسد این احتمال که( یعنی اسحاق )را دستکاری یا توضیح مترجمین عهد قدیم باشد یعنی
تفسیر نموده اند معلوم نیست متن اصلی باشد
و نیز( که
یگانه توست و او را دوست می داری ) چرا
تکرار شده در صورتی که به یک معنا باشند چه نیازی به تکرار دارد
دوم اینکه
مطلبی در فصل 21 ایات 15-21 هست که اشاره
به کوچک بودن اسماعیل می کند
مانند (
چون اب مشک تمام شد پسر را زیر بوته ای نهاد و به مسافت تیر پرتاب بی رفته)
معمولا این
عبارت در مورد نوزاد یا مقداری بزرگتر می شود گفت و گرنه پسر بزرگتر باشه خودش با مادر راه میره یا می نشاند نه انکه زیر
بوته بگذاره )
دوماً :
این عبارت نیز حاکی از کوچک بودن اسماعیله می تواند باشه
:بر خیز
پسر را بر داشته و و او را به دست خود بگیر
این عبارت
در مورد بچه ای درسته که بغل می کنند نه بچه ای که خودش راه میره
سوماً :
در این عبارت او نمو نموده و ساکن صحرا شد
با توجه
به این که رشد در سنین حدود 16 سال تا بیست سال را می شود گفت نمو نمود پس قبل از این جریان اسماعیل اسماعیلی که زیر بوته می خوابانند کوچیکه زیر 5-7 ساتل شاید
بشود گفت
البته
اینها سوالاتی است که به ذهن می رسه و ممکنه همین طور هم باشه
و نیز در مورد فصل 22 آ یات 16-17 وعده دادند که ذبیح و یگانه فرزند بوده و اون به نظر شما اسحاق است و قراره نسل ذبیح نسلش مثل ستارگان غیر قابل
شمارش باشه و زمین را تصرف کنند و همه قومها از او برکت ببرند اینجا مشت تحریف کنندگان باز میشه
کمی فکر بکن بنی اسراییل قوم محدودی بودند و چند بار شمارش شدند و
الان هم محدودند یه ذره سرزمین اسراییل را هم با زور سر نیزه و کگمک امریکا در دست دارندپس این قول در باره اسحاق غلطه خو ب فکر کن برادرم ولی
نسل اسماعیل واقعاً زیاده و نزدیکه غیر قابل شمارش گردد
و مکتبشان داره جهانی میشه و همه ملتها از انقلاب ایران و در اینده با ظهور مهدی عج الله فرجه بهره خواهند برد
بالاخره دستکاری ها از جاهای دیگه معلوم میشه و این عبارات با اسحاق نمی خوانه در پست های بعد ابراهیمی بودن دین اسلام را ثابت نموده و انشالله روایات شیعه رتا در مورد ذبیح کیه می آرم
اشکال بعدی
پست بعدی
جواب افشاگر در مقاله پسر موعود
به آدرس
http://www.jsjs.blogfa.com/post-21.aspx
بنام خدای یکتا
سلام بر مهتدین
جناب افشاگر من مقاله شما را خوiندم اشکال کار شما اینه که از متن عهدین می گذری
و از خود تحلیل می گذاری
ببین کتاب عهد قدیم وقتی می گوید یگانه فرزند ذبح شده و اسماعیل 14 سال از اسحاق بزرکتره- اونوقت یگانه فرزند اسحاق نمی شودیعنی معلوم میشه که هنگام ذبح اسماعیل اصلاَ اسحاق بدنیا نیامده بود
تا فرزند یگانه درست باشد
و نیز در مورد اذیت اسماعیل اسحاق را ،اسماعیل از بچگی به صحرای عربستان با مادرش کوچ داده شدند کی میگه که او اسحاق را اذیت می کرده او بچه ی شاید قنداقه بود که در کنار چاه زمزم با دست وپا زدن باعث شد آب زمزم به اذن الهی فوران زندو
بعد ترجمه کلمات او بر ضد همه است و همه بر ضد او غلط است
باعث آن نادانی در ترجمه و یا هوای نفس کاتبان بوده است و گفته اند معنای درست اینه که اسماعیل دستش بالای همه دستها بوده است
ثالثاّ
اگه این طور که شما می گویی که وعده دادند که نسل اسحاق مثل ستارگان قابل شمارشه کمی فکر بکن بنی اسراییل قوم محدودی بودند و چند بار شمارش شدند و الان هم محدودند ژس این قول در باره اسحاق غلطه خو ب فکر کن برادرم ولی نسل اسماعیل واقعاً زیاده و نزدیکه غیر قابل شمارش گردد
و اما چرا پیامبر از نسل اسماعیل در قران نیامده
ببین ما نمی توانیم برای خداوند تعیین تکلیف کنیم و برای خدا اسماعیل و اسحاق فرقی نداره که از نسل کی باشه و کارهای نژاد پرستانه معنی نداره
قرار بوده مقدمه دین از انبیا بنی اسرائیل و تکمیل دین از اسماعیلیان باشه
اصلاَ گفته اند اسماعیل وصی خود را اسحاق برادرش قرار داد
تعارضی در کار نبوده
و اما قران کپی انجیل و توراته قبول نداریم
اگه این طوره چرا در خیلی از مباحث توحیدی مثل رد تثلیث و .. فرق داره
و علت تشابه هم منبع واحد وحیه
و دلیل دیگر اینه اگه راست می گویید سوره ای مثل قران بیاوریید اگه کپی عهدینه
در حالی که ما می توانیم بهتر از عهدین شما بنویسیم
انتوان بارا مسیحی است اهل لبنان وی تثلیث را قبول دارد در کتاب خود دیدگاه خاصی در باره نبی بعد از عیسی مسیح دارد
وی در مقدمه کتاب حسین در اندیشه مسیحیت خود ص 31 می فرماید:
اگر به عنوان یک مسیحی مومن که دستورات عیسی را فهمیده و در جوهره تعالیمش تامل کرده این گونه سخن بگویم ... بر من خرده نخواهد گرفت که کتاب مقدس را نا درست تفسیر کرده باشم
از این امر به خدا پناه می برم ... من کاملا اعتقاد دارم که در درون آیات انجیل به رسالت محمد اشاره شده است .
ولی برای استخراج این اشاره از بطن آیات به عقلی سر شار – ضمیری بیدار ، شجاعتی مومنانه و ادبی نیاز است که از بیان دریافت ها و تحلیلها ی موضوعی و عقلانی خود هراس ندارد .
رسالت مسیح نه رسالت کینه و نه رسالت خود پرستی است . مسیح خود می گوید : گمان نکنید من برای نقض و نسخ شریعت پیامبران امده ام بلکه من امده ام تا انها را کامل کنم (عهد جدید 9/17.)
انتوان بارا در ص 30- 29-مقدمه کتاب خود گفته
در انجیل یوحنا نه یک اشاره بلکه سخن روشنی وجود دارد که ما را از آمدن پیامبری بعد از مسیح خبر می سازد
در شهادت یحیی تعمید دهنده آمده است ........من مسیح نیستم ... گفتند تو ایلیا هستی گفت نه گفتند تو پیامبر هستی پاسخ داد نه ................
واژه النبی در در شهادت یوحنا به شکل معرفه آمده است نه نکره تا این گونه تفسیر شود که نبی صفتی است در مقام سوال از هویت یوحنا
در تسلسل الفاظی که در شهادت یوحنا آمده است ملاحظه می شود که لفظ نبی پس از مسیح و ایلیا قرار داردنام دیگری قرار ندارد یعنی اینکه با حضور او این سلسله پایان می یابد
ذبیح کیه اسماعیل یا اسحاق
عمانوئیل در جواب پست قبلی من که ذبیح اسماعیله چون بزرگتره و تورات گفته یگانه فرزند را می خواستی ذبح کنی نوشت
سلام بر شما
شما را دعوت میکنم که این پست را مطالعه بفرمایید
http://halley.blogfa.com/cat-349.aspx
دیگر اینکه فرزند یگانه آن فرزندی بود که خداوند به ابراهیم و ساره وعده داده بود نه فرزندی که بواسطه آمیزش ابراهیم با کنیزش بود.
گویی شما فکر میکنید که چون اسماعیل 14 سال از اسحق بزرگتر بوده پس اسماعیل فرزند وعده بوده است. فراموش نکنید خداوند وعده فرزند وعده را داده بود نه فرزند ارشد!
بهتر است به این آیه از سفر پیدایش هم توجه فرمایید:
17: 15- 21
خدا همچنین فرمود: اما در خصوص سارای زن تو: بعد از این دیگر او را سارای مخوان. نام او ساره ( یعنی شاهزاره ) خواهد بود. من او را برکت خواهم داد و از وی به تو پسری خواهم بخشید. بلی او را برکت خواهم داد و از او قومها به وجود خواهم آورد. از میان فرزندان تو پادشاهان خواهند برخاست.
آنگاه ابراهیم سجده کرد و خندید و در دل خود گفت: آیا برای مرد صد ساله پسری متولد شود و ساره در نود سالگی بزاید؟ پس به خدا عرض کرد: خداوندا همان اسماعیل را منظور بدارد. ( اسماعیل یعنی فرزند بردگی )
ولی خدا فرمود: مطمئن باش خود ساره برای تو پسری خواهد زایید و تو نام او را اسحاق ( یعنی خنده ) خواهی گذاشت. من عهد خود را با او و نسل وی تا ابد برقرار خواهم ساخت. اما در مورد اسماعیل نیز تقاضای تو را اجابت نمودم و او را برکت خواهم داد و نسل او را چنان زیاد خواهم کرد که قوم بزرگی از او به وجود آید. دوازه امیر از میان فرزندان او بر خواهند خاست. اما عهد خود را با اسحاق که ساره سال دیگر در همین موقع برای تو خواهد زایید استوار می سازم.
پیدایش 25: 5 ( ابراهیم تمام دارایی خود را به اسحاق بخشید )
حال سوال ایجاست که اگر اسماعیل فرزند ارشد و همان فرزند وعده بوده است پس چرا ابراهیم که او را برای قربانی برده بود در حق او ظلم کرده و ثروتی به او نبخشید؟
با نگاهی دقیق تر و تامل برانگیز در می یابیم که بر غیر از اسحق کس دیگر فرزند وعده نبوده است.
آری تمامی انبیا باید از قوم بنی اسرائیل باشند اما اسماعیل از نسل عرب بود چون مادر او عرب بود.
موفق باشید
در جواب عمانوئیل نوشتم
سلام بر مهتدین
عمانوئیل جان از شما بعیده ببین اگر کسی یک پسر از یک زن و پسر دیگری از زن دیگه داشته باشه می گویند دو پسر داره
نمی گویند فرزند یگانه
طبق تورات
سال تولد اسماعیل 86 سالگی ابراهیم است(پیدایش 18 آیه 16 ) حال تولد اسحاق را بنگر که در صد سالگی ابراهیم بوده است(پیدایش 21آیه 6 ) یعنی 14 سال تفاوت سن دو پسر یعنی قبل از تولد اسحاق یگانه پسر زنگی می کرده در زمان اسحاق دو پسر بوده نه تنها پسر اکنون به عبارت زیر نگاه کنید: خداوند می گوید به ذات خودم قسم می خورم که چون این کار کردی و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی هر آینه برکت دهم تو را و ذریت تو را کثیر گردانم مانند ستارگان ....و از ذریت تو جمیع امتهای زمین برکت خواهند یافت ...(پیدایش 23 آیه 17-19) اکنون می بینیم که پسری که ذبح شده تنها پسر بوده زیرا نوشته یگانه پسرت (و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی ) و می دانیم اسماعیل 14 سال بزرگتر بوده از اسحاق خود قضاوت کن ذبیح کی بوده است
دوماَ
اگه نبوت و پادشاهی مدتی در اختیار انبای بنی اسرائیل بوده است . مقدمه برای نبوت شریعت محمدی ص اله بوده است .. ذی المقدمه از مقدمه مهمتر است و تا قیامت ادامه دارد ...
