www.bahaeeat.blogfa.com
جاسوس اسرارآميز روسيه تزاري
مقدمه چاپ دوم
انتشار چاپ هاي متعدد كتاب كينياز
دالگوركي چنانچه انتظارش مي رفت مورد استقبال اكثريت روشنفكران ايراني قرار گرفته
وچون
مقدمه چاپ ورق زر، دست بدست ومحفل
بمحفل ميگردد.
اما اقليت ناراضي نيز برعليه اين
كتاب قيام نموده واظهاراتي دربارة آن مي نمايند ونمي خواهند به صحت مندرجات آن
اقرا ركنند.
ما هم همين انتظار را داشتيم زيرا
اين كتاب به منزله تيشه اي بود كه بخار بن فساد خورد وآن راريشه كن كرد با اين حال
آيا امكان داشت ، متوليان قديمي اين بتكده پوشالي كه ساليان دراز از قبل آن متنعم
شده اند به اين بت شكني ما اعتراض نكنند ودرعوض هو وجنجالي كه را انداخته زبان به
تبريك وتحسين بگشايند.؟!!!
ما ميگوئيم اين ديني است كه سياست
جابرانة روسية تزاري ( كه با اراده متين لنين واستالين وكار گران ودهاقين ازبين
رفت) براي ايران به ارمغان آورده است .
اي كساني كه ميگوئيد اين كتاب
ماخذ صحيحي ندارد برويد درمجلة شرق ( ارگان كميسر خارجي شوروي) زير عنوان يك نفر
سياسي روحاني ، منتشر دراوت 1924و1925 همين ياداشتها را مطالعه نمائيد.
درخاتمه از آقاياني كه منكر اين
ياداشت ها شده اند سه سوال زير را مي نمايد وچنانچه بارها متذكر شده ايم خدارا
گواه مي گيريم كه جز نشر حق وحقيقت دردنيا آرزوئي نداشته ونخواهيم داشت .
1-
به چه
مناسبت قنسول روس عكس داركشيدن سيد علي محمد باب را اگر قصدي دربين نبوده برميدارد.
2-
وقتيكه
ميرزا حسينعلي وميرزا يحيي درتهران دستگير ميشوند چرا سفير روس ( كينياز دالگوركي)
درنزد ناصرالدين شاه به شفاعت رفته وشخصا" اين دو برادر را از زندان خلاصي مي
بخشد وبه بغدادروانه مينمايد.
3- ديني كه درايران درست شده اولين عبادت گاهش چرا درعشق آباد روسيه ساخته شده ؟!
!منبع:http://www.bahaismiran.com/farsi/showpages.aspx?mid=195
ادامه مطلب
بهائيت
در هندوستان:جاسوسي به نفع اسرائيل و اختلاس
گسترش اخير بهائيت در هندوستان از ديد بسياري از
افراد تيز بين دلائل متعددي دارد..ولي از آنجا که اکثر بهائيان عادي و ديگر مردم
کوچه و بازار هندوستان ، از اتفاقات پشت پرده اين فرقه اطلاعات زيادي در دستندارند
لذا از نظر ايشان رفتار ظاهري و خلق و خوي آرام بهائيان موجب شده تا ايشان را
مردمي خوب و آرام و خوش طينت تصور نمايند در صورتيکه قضايا کاملا برعکس اين ظاهر
زيباست.
هرچند ممکن است اين مقاله به مذاق بسياري از افراد
خوش نيايد ولي واقعيتي است مسلم و بدون غرض و مرض که بيان مي شود.
آيا بهائيت حقيقتا داعيه صلح و برادري دارد؟ يا
وسيله ايست براي اختلاس و جابجا نمودن غير قانوني پول و يا از همه مهمتر جاسوسي در هندوستان؟
اجازه دهيد حقيقت را در مطبوعات
هندوستان جستجو کنيم.
* در تاريخ ماه جولاي سال 2006، هندوستان
تايمز يکي از روزنامه هاي هندوستان در مقاله اي بنقل از
دائره مبارزه با جرائم اقتصادي پليس دهلي نو فاش
نمود که تعدادي از متوليان جامعه بهائي بدليل طرح شکايتي در خصوص جرائم مالي و
جاسوسي دستگير شده اند.
بر اساس مدارک موجود در اين پرونده فردي بنام ( ان.
کا. بادهي راجا) مدير مالي محفل ملي بهائيان هندوستان
اقدام به تهيه کارت شناسائي جعلي جهت ورود به تاسيسات دفاعي هندوستان و تهيه
اطلاعات محرمانه و طبقه بندي شده و فروش انها به سرويسهاي جاسوسي اسرائيل و دريافت
مبلغ قابل توجهي ارز خارجي و خروج غير قانوني آن از هندوستان متهم شده است.
در اين رابطه تعداد بيش از 80 پاسپورت جعلي نيز کشف
شده که اکثر اين پاسپورتها نيز با اسامي و مليت ايراني
بوده است.يکي از مظنونين اين پرونده فردي بنام پيام شوقي بوده که يک بهائي ايراني
است و در حال فرار از مرزهاي هندوستان توسط پليس دستگير شده است نامبرده علاوه بر
اتهامات فوق متهم به صدور پاسپورت جعلي نيز بوده است.
از زمانيکه اين قضيه در هندوستان فاش گرديد تا کنون
موارد ديگري از اينگونه اتهامات نيز در وسائل ارتباط جمعي هند بر ملا گرديده است
که به عنوان نمونه به يکي ديگر از اين موارد اشاره مي شود :
* روزنامه هندو در تاريخ
19/8/2006 اعلام نمود که خانم "زونا سورابجي "همسر سولي سورابجي دادستان
کل پيشين هندوستان يکي از اين متوليان جامعه بهائي بوده که در ياري رساندن به
متهمين پرونده جاسوسي نقش فعالي داشته است .
لازم است بدانيد که بهائيت در هندوستان از شبکه
ارتباطي خوبي برخوردار است و اين خبر نيز روشن ميسازد که نفوذ ايشان در دستگاه
قضائي هندوستان تا چه حد است .و يکي از عوامل انتشار
محدود اخبار تخلفات ايشان در رسانه ها نيز ناشي از اين نفوذ زياد ايشان است.زمانهاي نه چندان دور بهائيان در تمام رسانه هاي دنيا اعلام
مي کردند که هم کيشان آنها در ايران تحت آزار و اذيت دولت قرار دارند ولي هم اينک
مشاهده مي کنيم اين تبليغات اندکي فروکش نموده و در اين باره زياد مطلب نمي گويند ( لازم بتذکر است هندوستان يکي از هفت کشور
دنياست که بهائيان در انجا مشرق الاذکار دارند )اين مسائل
شايد به مذاق بسياري خوش نيايد خصوصا براي کسانيکه مدتهاي مديد در اين آئين بوده اند . ولي براي
کساني که ايشان را کاملا مي شناسند چندان عجيب نيست .
آئين بهائيت با تعاليم خود بين جاسوسي
و فريب و نيرنگ پيوند ايجاد کرده است .کافي است ببينيد که
چگونه باب و پيروانش نيرنگ و حيله را ترويج دادند و به مرحله اجرا درآوردند و
بدنبال آنها مبلغين بهائي نيز اين رويه دروغ و نيرنگ را دنبال نمودند.(آنها در بين مسلمانان به خواندن نماز
مشغول مي شوند تا آنها را بفريبند )و بعدها نيز عبدالبها پيروانش را تشويق نمود تا اعتقادات
اصلي خود را از ديگران پنهان داشته و به مخفي کاري ادامه دهند. و اينک نيز مسئولين
محافل ملي و محلي هندوستان به وفور از اين دستورات و تعاليم پيروي کرده و مريدان
خود را تشويق مي نمايند تا براي رسيدن به هدف خود از هروسيله نامشروعي استفاده کنند.با اينحال
بهائيان هر کار را که لازم بدانند انجام مي دهند .
عين مطالب منتشره در مطبوعات معتبر هندوستان از طريق
آدرسهاي زير قابل دسترسي است
http://www.hindu.com/2006/08/19/stories/2006081914800400.htm
1.
- بهائيان نگذاريدکمرمسلمانان راست شود
- سند دوم،گزارش
ساواک از جلسه بهائيان ناحيه 2 شيراز،مورخ19/5/1350مي باشد:جلسه اي باشرکت 12نفراز بهائيان ناحيه 2 شيرازدرمنزل آقاي هوشمندوزيرنظرآقاي فرهنگي تشکيل گرديد.پس ازقرائت مناجات شروع وخاتمه وقرائت صفحاتي ازکتاب لوح احمدوايقان آقايان فرهنگي ومحمدعلي هوشمند پيرامون وضع اقتصادي بهائيان درايران صحبت کردند.فرهنگي اظهارداشت:بهائيان درکشورهاي اسلامي پيروز هستندومي توانندامتيازهرچيزي راکه مي خواهندبگيرند.تمام سرمايه هاي بانکي وادارات ورواج پول دراجتماع ايران مربوط به بهائيان وکليميان مي باشد.تمام آسمان خراش هاي تهران،شيرازواصفهان مال بهائيان است،چرخ اقتصاداين مملکت به دست بهائيان وکليميان مي چرخد.شخص هويدا بهائي زاده است.عده اي
ازمأمورين مخفي ايران که دردربارشاهنشاهي مي باشند
مي
خواهندهويدارامحکوم کنند،ولي اويکي ازبهترين خادمين امرالله است وامسال مبلغ 15 هزارتومان به محفل ما کمک نموده است.آقايان،بهائيان نگذاريدکمرمسلمانان
راست شود.دراين جلسه نامبردگان زير
شرکت داشتند:فرهادروحاني،دانياروحاني،ثناءالله زارعيان،قاسم کريميان،هدايت ومسيح الله وناصروضياءالله
هوشمند،فرهنگي،قدرت الله کمالي،محمدعلي هوشمند.(گزارش به ساواک-19/5/1350)
- انتصاب هويدا به صدارت نه تنها اعتراض عامه مردم،بلکه حتي
اعتراض"خواص"رژيم پهلوي را نيزبرانگيخت:سناتورجهانشاه صمصام
درپايان جلسه روز17/11/43 مجلس سنابه سناتورمسعودي باحظور يکي ازخبرنگاران
جرايداظهارداشته:حيف است به اين مملکت واين ملت کسي چون هويداکه بهائي است
حکومت کند.سناتورصمصام همچنين افزوده:من به امراعليحضرت همايون شاهنشاه به
اين دولت رأي موافق دادم ولي اين شخص لياقت چنين کاري ندارد.(گزارش به
ساواک-18/11/1343).
ظهور وسقوط سلطنت پهلوي جلددوم،انتشارات اطلاعات،چاپ
چهارم،ص385
دار اولمرت با سران بهائيت در اسرائيل
اولمرت نخست وزير اسرائيل روز يکشنبه 7 ژوئن 2006 در سخنراني خود که تعدادي از سران فرقه بهائي در آن حضور داشتند، ارادت مجدد خود را به جامعه بهائي اعلام کرد !
بنا
به گزارش يک روزنامه اسرائيلي، بهائيان مذکور با دعوت وزارت خارجه اسرائيل
در اين جلسه حاضر شده بودند و در ميان آنها چهرههاي سرشناس بهائي نيز به
چشم ميخوردند.
سالها
قبل نيز روحيه ماکسول از رهبران اين فرقه گفته بود: «سرنوشت و آينده
اسرائيل و بهائيگري چون حلقههاي يك زنجير به هم پيوسته است.»
بن
گوريون از بنيانگذاران رژيم صهيونيستي نيز در نوشتههايش چنين عنوان
ميکند که: «از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط
صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند»
اين
ديدار در حالي اتفاق افتاده است که چندي پيش به دنبال انتشار کتابهائي از
مهناز رئوفي (از تبري جسته گان از اين فرقه) که در آنها به روابط قديمي
بهائيت با رژيم اسرائيل از ابتداي تاسيس تا کنون اشاره شده است، مسوولان
اين فرقه هر گونه رابطه با اين رژيم را رد کرده و ادعا کردند مهناز رئوفي
زير شکنجه مسلمان شده است!
صبحي.
صبحي بهايي بود .آن هم بهايي که تا بالاترين جايگاه يعني همنشيني وکاتب
بودن عبدالبها پيش رفته بود...حرف ها وتحليل هاي او از جريان حاکم بر بهائيت
خواندني است قضاوت با خودتان:
*****
*****
نام
فضل الله مهتدي مشهور به "صبحي" از پيشکسوتان ادبيات کودکان و نوجوانان
ايران و گرد آورنده قصه هاي فولکلوريک ، نامي آشنا براي همه ادب دوستان ايران است.
بچه هاي چند نسل قبل با صداي گرم او و قصه هايش در راديو بخوبي آشنا هستند. او
نزديک به بيست و دو سال در راديو عليرغم فشاربعضي از مسئولان رژيم حاکم ( از سال
تأسيس راديو از چهارم اردي بهشت 1319 تا هنگام مرگ در هفدهم آبان 1341) به
اجراي برنامه مشغول بود و برنامه اش مقبول همه مردم ايران به شمار مي رفت .
از اين پژوهشگر ، يازده اثر چاپ شده در زمينه ادبيات و دو اثر در زمينه اتو
بيوگرافي و بهايي پژوهي به جا مانده است و چند اثر چاپ نشده.
ديدگاه هاي او در زمينه زندگينامه و خاطراتش در دو کتاب " کتاب
صبحي" و " پيام پدر" آمده است :
1- "کتاب صبحي " ، چاپ
اول: 1312 ، تهران، مطبعه دانش
چاپ دوم: 1343 ، تبريز ، کتابفروشي سروش ، قطع رحلي
2- " پيام پدر" ، چاپ اول
1334 ، امير کبير ، تهران . 272 صفحه
فضل الله مهتدي ، بهائي زاده اي بود که نسبت به بهائيت تعصب خاصي داشت و مراحل
رشد در ساختار بهائيت را تا به آنجا طي کرد که نويسنده و کاتب مخصوص رهبر بهائيان
( عبدالبهاء) گرديد و از طرف او بسيارگرامي داشته مي شد بطوري که همه جا
همراه او بود و در تمام اوقات به عنوان يار همنشين ، او را خدمت مي کرد. خود او
نوشته است:
" از آن روز که به حيفا رفتم و پس از چندي همدم و همراز عبدالبهاء شدم تا
روزي که از آنجا بيرون آمدم گام به گام با او بودم. به دور و بر فلسطين و شهر
طبريا ( کانون يهود در آن روز ) رفتيم و بر روي درياچه "جليل" کشتيراني
کرديم...
در طبريا ، با عبدالبهاء مکرر به "عکا"و "بهجي" رفتم و
اوقات خوشي گذراندم و همه اطوار مختلفه او را در زندگاني ديدم" ( همان، ص 169
)
او بعدها ، از بهائيت ، برگشت و بخشي از اطلاعات خود از درون بهائيت را بعنوان
خاطرات به رشته تحرير درآورد. ما بدون قضاوت ،نکات برجسته سخنان او را اينجا مي
آوريم:
زندگاني من( چکيده از" پيام پدر" و " کتاب صبحي")
" نياي من يکي از دانشمندان مسلمان بود و نامش حاج ملا علي اکبر ، در شهر
کاشان در برزن پنجه شاه مي زيست. زنش که از بابيان بود از او چهار پسر و دو دختر
داشت هر چند کيش خود را در خانه شوهر آشکار نمي کرد... آن زن فرزندان خود را به
کيش بابي و سپس بهايي در آورد و پس از گذشت نياي من ، به نام رهسپاري مکه ، با
داماد و يکي از فرزندان خود، نخست به "مکه" و آنگاه به "عکا"
رفت. اين را هم بدانيد که يکي از زن هاي بهاء ( ميرزا حسينعلي رهبر بهائيان) که
گوهر خانم نام داشت و در ميان بهائيان به " حرم کاشي" نامبردار بود
برادر زاده مادربزرگ من بود، و از اين رو، بهاء از زبان زن کاشي خود او را (
يعني مادر بزرگ مرا) عمه خانم و پس از رفتن به مکه، حاجي عمه خانم مي خواند..."
" پدر من که نامش محمد حسين بود و عبدالبهاء او را " ميرزا
حسين" و "ابن عمه" مي خواند از همه خواهران و برادران خود کوچکتر
بود و در تهران زن گرفت... زنش بهائي بود ولي آشکار نمي کرد و در نهاني
دختران و پسران خود را به کيش بهائي درآورد و همه دختران را به شوهر بهائي
داد..."
" در شش سالگي نزد پدرم، "ايقان" مي خواندم و آن دفتري است که
به گفته بهائيان ، بهاء در پاسخ پرسش هاي دايي سيد باب نوشته... ( بعدها) مرا به
آموزشگاه " تربيت" که بهائيان آن را راه انداخته بودند و
خويشاوندان ما نيز همه آنجا مي رفتند، بردند..."
چند سالي گذشت . من در آن آموزشگاه ، دانش ها مي خواندم و در بيرون آموزشگاه
در نزد بزرگان بهائي، رازهايي از کيش و آيين تازه فرا مي گرفتم و خود را آماده مي
کردم که به جان مردم بيافتم و آنها را به اين کيش بخوانم. استادان من در اين رشته،
ميرزا نعيم سدهي اصفهاني، فاضل شيرازي ، ميرزا عزيز الله خان مصباح و شيخ
کاظم سمندر قزويني بودند . در ميان شاگردان ايشان من سر پر شوري داشتم و بسياري از
سخنان بهاء و عبدالبهاء را از بر کرده در انجمن ها مي خواندم و سخن پردازي مي
کردم. در آموزشگاه نيز، همشاگردي هاي خود را به کيش بهائي راهنمائي مي کردم و در
اين راه چند بار چوب خوردم...
رفته رفته دانشم در اين روش چنان شد که با هر مسلماني که روبرو شدم و گفتگو مي
کردم در مانده مي شد و ناتواني مي نمود و چنان گمان مي کردم و مي کرديم که از
روز پيدايش گيتي تا کنون کيشي و آييني چون اين آيين پديد نشده و هر
پانصد هزار سال يک بار چنين کيشي پديدار مي شود که همه دستورها و فرمان ها يش
با ترازوي خرد برابري مي کند و براي آسايش مردم گيتي بهتر از اين ، راه و روشي
نيست و چنان در رگ و ريشه ما اين انديشه ها جا گرفته بود که نمي خواستيم جز اين
چيزي بدانيم ... " و هيچ آوندي را نمي پذيرفتيم و در اين کار
تردستي هايي داشتيم..." چنانکه با هر گروه و تيره اي چنان سخن مي
گفتيم که با پذيرفته او جور در بيايد و چون با آن ها که ما رو به رو مي شديم نه از
آيين مسلماني آگاه بودند نه از نيرنگ هاي ما که براي پيشرفت اين کيش آنها را روا
مي دانستيم . سخنان ما در آنها مي گرفت و مي توانستيم گروهي را به اين کيش در
آوريم."
اما به مرور و بر اثر مطالعه و تفکر بيشتر و نيز مشاهده نوع زندگي بعضي از
بهائيان و ديدن تناقض بين احکام و دستورها و اعمال مردم، ترديدها و بعد ها نيز
دلتنگي ها يي به سراغم آمد به طوري که گاه اين حالت ها را با بعضي هم مسلکان که
حالاتي شبيه خودم داشتند در ميان مي نهادم. اما اين انديشه ها در ما لغزشي
پديد نمي اورد چه از روز نخست بزرگان دين پيوسته به گوش پيروان خود مي خواندند که
آزمايش خدايي بزرگ است و دستي دستي چيزهايي پيش مي آورد تا هر کس سزاوار اين
دستگاه نباشد بيرون برود ( ! ) و همه اينها براي آزمايش بندگان است . از اينرو پيروان کيش بهائي هر چيزي را که با خرد و رأيشان درست در نمي آمد مي
گفتند براي آزمايش ماست(! ) ... روزها گذشت، ماهها سپري شد و سالها به سر آمد و هر دم دلتنگي من بيشتر مي
شد... به ناچار پدرم مرا با يکي از دوستان زردشتي که برزو نام داشت و در قزوين
خانه گرفته بود بدان شهر روانه کرد. چهل روز من در ميان بهائيان قزوين به سر بردم
و چيزها ديدم که به گفتن در نمي آيد ولي در من [به دليل همان اتفاقاتي که کرده
بودند در مورد امتحان الهي] دگرگوني پديدار نکرد و همچنان در کيش بهائي پا برجا و
استوار بودم و سر انجام يکي از مبلغين بهائي که نامش ميرزا مهدي اخوان الصفا بود
به قزوين آمد و پس از چندي روانه زنجان و آذربايجان شد. من نيز که آرزومند بودم در
راه اين کيش گام هاي بلندتري بردارم با او هم کاسه و هم کيسه و همرا ه شدم.
چهل و يک روز در زنجان مانديم... از زنجان به تبريز و شهرهاي ديگر آذربايجان
رفتيم... در تبريز نه ماه اقامت کرديم. جمعي تبليغ شدند و معدودي تصديق کردند...
بعدها در تبريز کارهايمان را رو به راه کرديم و از آنجا آهنگ بادکوبه کرديم و
با راه آهن به جلفا رهسپار شديم. آنگاه بعد از پشت سر گذاشتن شهرهاي بين راه به
باد کوبه رسيديم . پس از چند روز اقامت در بادکوبه عازم عشق آباد شديم . چون به
عشق آباد رسيديم در گوشه مشرق الاذکار ، نمازخانه بهائيان ، که ساختماني با شکوه و
زيبا و باغي و گلستاني دلگشا داشت خانه گرفتيم و دوستان به ديدن ما آمدند... در اين شهر و
ديگر شهر هاي مسلمان نشين همه بهائيان آزاد بودند و فرمانفرمايي روس تزاري دست
آنها را در هر کار باز گذاشته بود چنانکه به نام مشرق الاذکار نماز خانه
ساخته بودند و از روز نخست که از گوشه و کنار کشور ايران مردم در آن شهر گرد آمدند،
زهر چشمي از مسلمانان گرفتند.
در عشق آباد بسيار به من بد گذشت . زيرا گذشته از اينکه به نام ترک و فارس ،
بهائيان هر روز به سر و مغز يکديگر مي کوفتند. [ بهائيان آنجا ] دچار خوي هاي بد
بودند و ميان مبلغ ها هم هر روز جنگ و زد و خوردي بود...
در شهر مرو بار ديگر سيد اسد الله [ از مبلغان مشهور بهائي] را ديدم و هر روز
و هر شب درباره تاريخ کيش بهائي سخن ها مي آموختم ولي درمي يافتم که او بسيار
چيزها مي داند که از گفتن آنها دريغ مي
منبع:http://www.bahaismiran.com/farsi/showpages.aspx?mid=182
ادامه مطلب

حمايت دولت انگلستان از بهائيت
منبع:
((جاءَ اَلحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهوقاً))
از وبلاگ راه راست نوشته شده محمد کاظم
خبرگزاري ابنا:
چگونه يك حديث، اينشتين را شگفتزده كرد؟
هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نميشود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميدهاند.
«آلبرت اينشتين» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله علمي خود با عنوان «دي اركلارونگ Die Erklarung» (به معناي بيانيه) كه در سال 1954 در آمريكا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را كاملترين ومعقولترين دين دانسته است.
اين رساله در حقيقت همان نامهنگاري محرمانه اينشتين با مرحوم آيتالله العظمي بروجردي است. اينشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از كتابهاي شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نميشود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميدهاند.
يكي از اين حديثها حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم (ص) نقل ميكند كه: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارك پيامبر به ظرف آبي ميخورد و آن ظرف واژگون ميشود. اما پس از اينكه پيامبر اكرم(ص) از معراج جسماني باز ميگردند مشاهده ميكنند كه پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است».
اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مينويسد. اينشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيكي اثبات ميكند. او فرمول رياضي معاد جسماني را عكس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» ميداند: E = M.C2 >> M = E /C2
يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره ميتواند عينا به تبديل به ماده و زنده شود.
اينشتين در اين كتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد كرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد كرده است.
اصل نسخه اين رساله اكنون به لحاظ مسايل امنيتي به صندوق امانات سري لندن (بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي) سپرده شده و نگهداري ميشود.
اين رساله را پروفسورابراهيم مهدوي (مقيم لندن) ، با كمك يكي از اعضاء شركت اتومبيلسازي بنز و به بهاي 3 ميليون دلار از يك عتيقهفروش يهودي خريداري كرد.
دستخط اينشتين در تمامي صفحات اين كتابچه توسط خط شناسي رايانهاي چك شده و تأييد گشته است.
|
مسلمان شدن چند بانو: | |||
|
گفتگوي با چند تن از بانوان مسيحي مشرف شده به اسلام؛ «زينب لانتسل»، «اودوليا مونيس» و «آتانوس رنالان» ترتيب داده شده است و از ديدگاه آنان جاذبه هاي شيعه را مرور مي كنيم. ... | |||
|
خانم زينب لانتسل اهل اتريش جانبازان شيعه |
گفتگو با خانم زهرا زرنوش (آتانوس رنالان
خاطرة سفر به عمره
مهمترين خاطرهاي را كه در اين رابطه دارم خاطرة سفر به عمره است. من با همسرم رابطه بسيار خوبي داريم و بسيار به هم نزديك هستيم و هيچ مسافرتي (حتي كوتاه مدت) بدون هم نرفتهايم تا اينكه در يك قرعه كشي، تشرف به عمره به نام همسرم افتاد، ولي ايشان همت كرد و با بيان سابقه من براي مسئولان اجازة مرا نيز گرفت و توفيق يافتيم كه با هم به حج مشرف شويم. من هنگام شنيدن بعضي از مسائل عاطفي كمتر رقت ميكردم و اشك ميريختم، ولي نميدانم لحظهاي كه در مقابل قبر پيامبر(ص) قرار گرفتم، چه اتفاقي افتاد و در روح من چه تحولي پديد آمد كه بسيار منقلب شدم. من نميتوانم اين واقعه را شرح دهم؛ چون آن حالي كه بر قلب من گذشت، نوعي حس دروني بود! نميدانم از آن حالت چه تعبيري داشته باشم. (1)
پينوشت:
- برگرفته از فصلنامه تخصصي بانوان شيعه، سال دوم، شماره 3 .
1. اين بانوي مسلمان شده با يادآوري اين خاطره در حين گفت و گو، اشك ميريخت
منبع:=
http://hajj.ir/hadjwebui/news/wfShowOpinion.aspx?id=29631&s
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
نام : ريکاردو ايزاکسون داس سانتوز ليته Ricardo izecson dos santos leite ملقب به کاکا(kaka)
ميزان تحصيلات: ديپلم
سن: 24- 1982/4/22 در برازيلياي برزيل Brasilia the capital of Brasil
دين: مسلمان
خانواده: پدر و مادر و يک برادر داره. نام پدر : بوسکو ايزاکسون پريرا ليته. Bosco izacson priera leite
مهندس راه و ساختمان
نام مادر: سيمون کريستيانو داس سانتوز ليته.Simon cristiano dos santos leite ، دبير زيست شناسي
نام برادر: رودريگو ايزاکسون داس سانتوز ليته .Rodrigo izecson dos santos leite، فوتباليست در تيم ريميني
rimini ايتاليا در سري B ملقب به دياگو ( Diago)
رنگ مورد علاقه: سفيد
آشاميدني مورد علاقه:آب
بازيگر مورد علاقه: جوليا رابرتز، تام هنکس فیلم مورد علاقه:گلادیاتور.تروی
کتاب مورد علاقه: انجيل
موسيقي : موسيقي کليسا
متاهل و نام همسرش کارولين سليکو (caroline celico) دختر مدير نمايندگي شرکت کريستين ديور در برزيل که در حال حاضر 18 سالشه و ديپلم داره متولد: 1987//26 که با اين ميزان تحصيلات مي خواد وارد تجارت بشه در سن 16 سالگي با کاکا نامزد شدند و 2005/12/23 در هتل هايت سائوپائو لو که اولين بار همديگر رو اونجا ديده بودند با هم ازدواج کردند. علاوه بر این کارولین اضافه بر پرتغالی که زبان مادریشه به زبان های انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی،ایتالیایی مسلطه.
باشگاه فعلي: آث ميلان ايتاليا
در عرصه ملي: در جام جهاني 2002 حدود 19 دقيقه مقابل کاستاريکا بازي کرد . و در اولين بازي مقدماتي جام جهاني مقابل بوليوي( Bolivia)
همون اولين لحظه اي که توپ به پاهاش خورد گل زد که اين گل پيروزي بخش تيم ملي برزيل بود.
در 30 سپتامبر سال 2000 در حاليکه مي خواست به خونه ي پدرو مادر بزرگش بره در استخر روي دايو پرش يک لحظه تعادلش رو از دست داد و با کناره ي استخر برخورد کرد که در اثر اين برخورد شش مهره ي ستون فقراتش شکست.اين حادثه او را در آستانه ي ترک فوتبال قرار داد اما به اعتقاد خودش با اعتقاد به خدا و عيسي مسيح(ع) سلامتي خودش رو به دست آورد چون در اون زمان وقت بيشتري براي خوندن کتاب هاي ديني داشت.و در حال حاضر هم بعد از هر گل دستانش رو به سمت آسمان بلند مي کنه و از مسيح تشکر مي کنه و خلاصه انسان بسيار معتقديه
توجه: اميدوارم کاکا با مطالعه قران اسلام شناسي قوي تري پيدا کند و همين طور خانومش
از وبلاک ورزشي علي کاکا برداشتم
مولا به معنای دوست نیست 2-
بخش هايي ازغدیر
اهل تسنن خيال مي كننى كه مولي درروايت
من كنت مولاه فعلي مولاه به معناي دوست است
در حالی که موضوع غدیر موضوعی خیلی مهم است که اگه بیان نشود فما بلغت رسالته می باشد
دوستی اقربای پیامبر صلی علیه و اله قبلاً در آیه قل لا اسئلکم اجراً الا الموده فی القربی بیان شده بود
دیگر معنا ندارد که بفرماید
یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته
روایات هم می فرمایند این ایه در غدیر نازل شد
شعر حسان ابن ثابت هم که در آنجا حضور داشت همین را می رساند
فقال له قم يا علي فانني رضيتك من بعدي اماما و هاديا
0فمن كنت مولاه فهذا وليه فكونوا له انصار صدق مواليا
سعد ابن عباده گفت:
علي امامنا و امام لسوانا اتي به التنزيل
روایات غدیر هم همین را می رساند
عقل هم می گوید در سال آخر تعین جانشینی که توان اجرای قران داشه باشد و در فهم ان خطا نکند نیاز است
دلایل دیگر هم در پست قبلی نوشتیم
مولا به معنای دوست نیست
سند حديث غدير متواتر است در سنن نسايي فتح الباري ابن حجر عسقلاني و .. آمده و
جرير طبري سني در مجلدي آن را اورده و از 75 طريق و نام كتابش را الولايه گذاشته و الغدير اميني 11 جلد كتاب است در اين باره نوشته است
واما دلالت حدیث غدیر بر سرپرستي مسلمين نه دوستي به هر صورت
مولا اگر چه يك معناي مشترك است اما در معناهاي مشترك بايد از قرائن پي به معناي اصلي برد که در چند پست قبل بحث نمودیم
برخی از اهل تسنن مثل تفتازانی به معنای سرپرست گرفته ولی برخی به معنای دوست گرفته اند
سوال این است که اگر مولا به معنای دوست باشه در این صورت باز امامت امام علی ع ثابت می شود زیرا ایشان معتقد بوده که در غدیر نصب بر امامت شده نه بر دوستی حال یا راست گفته و یا نعوذ بالله دروغ.
در صورت اول امامت نصب شده(راستگو باشه ) و در صورت دوم(دروغگو باشه ) آیا خداوند دروغگو را که در قران بی ایمان معرفی شده به عنوان دوست همه مسلمانان تا قیامت معرفی می کند
قران می فرماید: و من لم یحکم بما انزل الله
فهو کافر هر کس به حکم خداوند حکم نکند کافر است
خود قضاوت کنید .
خان الامين دروغ است
حيله هاي معاويه گونه عصر ما
بنام خدا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکی از سخنرانان مراسم غدیر که خودش در عربستان حضور داشته گفت شخصی آمد و گفت شما راجع به ناسزا گویی به صحابه چه می گویی؟
گفتم شما چه می گویی؟
گفت کفر است گفتم اولین کسانی که به صحابه بد گفتند عثمان و عایشه بودکه به همدیگر نا سزا گفتند
و معاویه بود که بر منابر لعن علی ع را واجب کرد .
او گفت شما چرا از امامانتان مثل امام علی ع و امام حسین .. شفاعت می جویید ؟
گفتم فرزندان یعقوب از پدرشان شفاعت خواستند در درگاه خداوند زیرا فرمودند ای پدر برای ما استغفار کن
و ما هم همین از امامان ع می خواهیم (یعنی شفاعت از درگاه خداوند برای ما )
موقع خداحافظی با وی خواستم بازوی او را بوسه زنم خود را کنار کشید و این کار را شرک می دانست
گفتم تو فرزندت را نمی بوسی و زنت را بوسه نمی زنی چرا آیا اون شرک نیست
ما هم امام ها را دوست داریم ما که طلا را بوسه نمی زنیم این همه طلا در طلا فروشی هاست بلکه ما امامان را دوست داریم {دوستی القربی در قران مزد رسالت است= قل لا اسئلکم اجرا الا الموده فی القربی))}
وی گفت شما در پایان سلام نمازها چه می گویید او خیال می کرد ما می گوییم جبرییل در اعلام گویا نبوت خیانت کرد و به جای علی حضرت محمد (ص و اله )برای نبوت اعلام نمود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرحوم ملکی تبریزی استاد امام خمینی در المراقبات
در روایتی از امام رضا (ع ) آورده
![]()
![]()
مثل مومنین درقبول غدیر و ولایت امرالمومنین، مانند ملائکه و سجود آنها برای ادم است و کسی که مخالفت نمود مثل ابلیس است
و در این روز این آیه نازل شد الیوم اکملت لکم دینکم
وهر پیامبری خدا بر انگیخت مثل غدیر دارد که جانشین خود را و وصی خود را در مثل غدیر نزد خودش معرفی نموده و احترام آن روز را شناخته است![]()
![]()
![]()
یارعلی: براستی چوپان گله را یک ساعت رها نمی کند چطور ممکنه پیامبر اسلام جانشینی برای خود تعین نکند با ان که از قبل خودشان خبر از اختلاف امت داده بود . و سه گروه قاسط و مارق و ناکثین را خبر داده بودند .
کاری که نه ابوبکر و نه عمر ترکش نکردند و حتی عمر تهدید کرد که شورای شش نفره هر کس که مخالفت کند طرفی که فلانی با او نباشد بکشید با ان که اهل تسنن عشره مبشره را بهشتی می داند
اگه این افراد بهشتی اند چطور عمر دستور قتلشان را می دهد و دخالت شدید برای بعد از خودش می کند با اون کهمی گویند رسول اسلام( ص اله )جانشین تعیین نکرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سخنراني عصام العماد وهابي شيعه شده در غرب كشور
بنام خدا
ایشان که به مناسبت غدیر سخنرانی می نمود در چند محور مطلب افاضه فرمودند
1- تاریخ شیعه مر ا شیعه نمود وی ایثار ملت شیعه برای مکتبش را بسیار مهم دانستند و اشاره می نمودند که شما خودتان این مطلب را لمس نمی کنید
2- برخی از نویسندگان سنی روشنفکر عرب به بن باز سعودی نامه نوشتند که ما صد بار قران را ختم کردیم هرگاه به آیه مودت می رسیم عرق می ریزیم: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی
بگو پاداشی از شما نمی خواهم مگر دوست داشتن اقربای ( ال درالقربی نشان از اقربی رسول خداست مخصوصاًعترت که مصداق اعلی ان است )
و ما مثل اهل کتاب شدیم که انکار نبی اسلام نمودند رسول یاتی من بعدی اسمه احمد ... یعرفونه کما یعرفون ابنائهم
اهل تسنن در کشورهاب عرب هم عترت شناختند اما ....حکم اعدام به مدافع عترت می دهند و شیعیانی که انان را احترام می کنند کافر و ... می دانیم
3- در دانشگاه عربها تجلیل از یزید و حجاج بن ثقی و معاویه آزاد است ولی در دفاع از امام علی ع ممنوع است
4- اگر حدبث ثقلین در دانشگاهی یا جایی از کشورهای سنی بیان شود حکم گوینده اعدام است
با ان که در صحیح مسلم امده است
5-در صدر اسلام ( دوره معاویه و بعد از ان )دوستان امام علی ( ع )کشته می شدند و امروز هم در کشورهای عرب سنی اگر کسی دفاع از امام علی ع نماید حکم اعدام او صادر می شود .
این جاهلیت در قرن بیستم است که در مقابل اهل بیت و عترت و اقربای پیامبر که طبق آیه قران معصوم هستند و امانت رسول خدا هستند ذکرشان باعث اعدام است وای به حال عالم عرب از عذاب الهی در آخرت ایمیل دکتر عصام العماد جهت تماس بیشتر برای شما
Emil:osamemad@yahoo.com

اشاره: