گر سخن بلاذري را بپذيريم كه چهار سال بعد از ازدواج رسول خدا با سوده ؛ يعني در سال چهارم هجري با آن حضرت ازدواج كرده است، سن عائشه در هنگام ازدواج با رسول خدا 24 سال خواهد شد .
اين عدد با توجه به سن عائشه در هنگام ايمان آوردن، تغيير ميكند.
بنابراين، ازدواج عائشه با رسول خدا در سن شش و يا نُه سالگي از دروغهايي است كه در زمان بني اميه ساخته شده است و با واقعيتهاي تاريخي سازگاري ندارد.
منبع : مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
شرح اين مطلب
ادامه مطلب
اين در قسمت نظرات وبلاگ اسلام ايين برادري به عنوان نظر خصوصي بود.
سه شنبه 12 آبان1388 ساعت: 0:58 توسط: ….. برادر عزیز و مسلمان من هم از خیلی از هم
مذهبان شما در باره این نصف شدن ماه
شنیدم ولی در مورد این موضوع کشف سازمان فضایی امریکا
باید بگم این به تاریخ شکل گیری ماه در میلیاردها سال پیش بر میگرده در حالی که محمد در 1400 سال پیش بوده ؟و این دونیم شدن ماه
هم در حال حاظر یک فرضیه بیشتر نیست وتاریخ اون با تاریخیکه شما میگید خیلی فاصله داره .
در ضمن باید
بگم من تا به حال از هیچ مسیحی در باره شفا گرفتن از امام
رضا نشنیدم اگه میشه ادرس ویا تلفن چیزی که بشه با یکی از اونا تماس گرفتو داری اگه
داری برام
ایمل کن دوست دارم از زبون خودشون بشنوم . در دستان پر مهر عیسی مسیح همیشه پایدار باشید.هللویا
يارعلي .....
سلام بر مومنان و حق گرايان
در جواب شفا از حرم امام رضا ع آدرس بگيريد البته اگر مسيحيان شفا گرفته به خاطر تقيه مخفي كاري نكرده باشند زيرا برايشان تبعات امنيتي دارد .
در چواب قسمت اول سوال بايد به عرض برسانم كه اين مطلب در كتاب وحي كودك يهوديان قبل از تولد پيامبر اسلام چنين آمده است
قسمتهایی از کتاب وحی کودک از
1-محمد کایا اعاتایا دیطمع و یهی کلیلیا
محمد بزرگ و صاحب اختیار ...

ادامه مطلب
ماجرای مسلمان شدن یک دختر مسیحی(ژاکلین) (چهارشنبه ۲۲/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۳ صبح)
از “ژاکلین ذکریای ثانی” تا “زهرا علمدار”
من ژاکلین ذکریای ثانی هستم. دوست دارم اسمم زهرا باشه. من از یه خانواده مسیحی هستم و از اسلام اطلاعات کمی دارم. وقتی وارد دبیرستان شدم از لحاظ پوشش و حجاب وضعیت مطلوبی نداشتم که بر می گشت به فرهنگ زندگیمون. توی کلاس ما یک دختر بود به اسم مریم که حافظ ۱۸ جزء از قرآن مجید بود، بسیجی بود و از شاگردان ممتاز مدرسه. می خواستم هر طوری شده با اون دوست بشم.
…. اون روز سه شنبه بود و توی نماز خانه مدرسه مون دعای توسل برگزار می شد، من توی حیاط مدرسه داشتم قدم می زدم که یه دفعه کسی از پشت سر، چشمای من رو گرفت. دستهاش رو که از روی چشمام برداشت، از تعجب خشکم زد.
منبع:
نشریه فکه
http://mazarshohada.parsiblog.com/-368172.htm
# نویسنده: مسلمان ایرانی
ادامه مطلب
http://sarbazan.parsiblog.com/1213586.htm
داستان واقعي از شفا گرفتن آندره (رضا) مسيحي در حرم امام رضا از زبان خودش ميشنويم اتفاقي که هر روزه در حرم عشق رخ ميدهد و بنا به نقل مدير روابط بين الملل حرم امام رضا فقط در تابستان امسال 11 مسيحي شفاي لا علاجشان را از حضرتش گرفتند
، در اين مطب فقط شکسته دلي ميخرند و بس! مسيحي و مسلمان ندارد فقط کافي است دلت را يک دله کني و صداش بزني
چون فرد شفا گرفته يکي از دوستان مسيحي است به مناسبت رابطه مسيحيان با امام رضا در اين کلوب مطرح ميکنم اميدوارم که با فداي تنگ نظري ها نشود
آندره- آندره، ... ... ...
شنيد که کسي او را به نام صدا مي کند.صدايي که از جنس خاک نبود آبي بود،آسماني بود، آندره از خواب بيدار شد.
نگاهش بي تاب و هراسان به هر سو دويد، اما همه در خواب بودند.
جز
خادم پيري که کمي آن سو تر ايستاده بود و خيره نگاهش مي کرد. پيرمرد که
متوجه حالات آندره شده بود به سويش آمد و با لبخندي مهربان رو به روي او
ايستاد. چي شده پسرم؟ آندره سکوت کرد،
ادامه مطلب
ایا مسیح (ع) زنده است
http://www.urd.ac.ir/diploma.php?diplomaid=37
ایت الله جوادی آملی
توفّى حضرت مسیح
یکى از جملههاى آیه تطهیر عیساى مسیح، درباره توفى آن حضرت است: (إذ قال اللّه یا عیسى إنّى متوفیک) (۲۴) . توّفى هم درباره مرگ استعمال شده است و هم درباره خواب؛ خداى سبحان در پاسخ کفّار که مرگ را گم شدن در زمین مىدانستند: (ءاذا ضللنا فىالارض ءانّا لفى خلق جدید) (۲۵) ، مىفرماید: مرگ توّفى است نه گم شدن در زمین: (قل یتوفیکم ملک الموت الذى و کلّ بکم) (۲۶) ؛ مرگ وفات است، نه فوت و هنگام مرگ مأموران الهى ایشان را توّفى مىکنند و او وفات مىکند، نه فوت.
قرآن کریم درباره خواب نیز مىفرماید: (یتوفیکم بالّیل و یعلم ما جرحتم بالنّهار) (۲۷) ؛ خدا هر شب شما را توفى مىکند و آنچه را در روز کسب کردید مىداند. همچنین مىفرماید: (اللّه یتوفّى الانفس حین موتها والتّى لم تمت فى منامها) (۲۸) ؛ خداى سبحان آنها را که مىمیرند، در هنگام مرگ توفى مىکند و دیگران را در هنگام خواب توفّى مىکند. توّفى همان اخذ تام است که اختصاص به موت ندارد. پس چون توفّى در غیر مرگ نیز استعمال مىشود، از این آیه نمىتوان موت عیساى مسیح را استنباط کرد گرچه اصل موت براى آن حضرت نیز امرى است قطعى. درباره این که حضرت عیسى داراى مرگ است مجموعاً چهار دلیل وجود دارد؛ بعضى از ادّله عام است، مانند: (کلّ نفسٍ ذائقة الموت) (۲۹) ، یا (وما جعلنا لبشرٍ من قبلک الخلد) (۳۰) که عیساى مسیح(علیه السلام) را مانند دیگران شامل مىشود. بعضى از ادله نیز خاص است، مانند آنچه خود عیساى مسیح فرمود: (والسّلام علىّ یوم ولدت و یوم اموت) (۳۱) ، یا قرآن کریم مىفرماید: (وان من اهل الکتاب الّا لیؤمننّ به قبل موته ویوم القیمة یکون علیهم شهیداً) (۳۲) .
اما سؤال این است که آیا عیساى مسیح اکنون زنده است و هنگام رجعت ظهور مىکند و به شهادت مىرسید یا ارتحال مىکند، یا هم اکنون رحلت کرده است؟ رأى استاد علامه طباطبایى(رضوان اللّه علیه) این است که چون توفّى هم در خواب استعمال شده است و هم در موت، بنابراین ظهورى در موت ندارد (۳۳) .
باید توجه داشت که کلمه «متوفّى» مشتق است و مشتقْ ظهور در متلبّس دارد و نسبت به کسى که قبلاً داراى وصف بود و هم اکنون متلبس به آن نیست محل اختلاف است که استعمال مشتق در آن مجاز است و بدون قرینه به کار نمىرود یا حقیقت است و نیازى به قرینه ندارد. ظاهر آیه نسبت به گذشته نیست، براى این که با عیساى زنده سخن مىگوید، ولى گویا زمان حال است. یعنى در این زمانِ متّصلِ به حالِ سخن، من تو را تَوّفى مىکنم. بنابراین شاید ظهورش در موت به اندازه استدلال و استظهار کافى باشد. (إنّى متوفّیک)، یعنى روحت را قبض مىکنم، همانند قبض ارواح دیگر انسانها: (اللّه یتوفّىّ الانفس حین موتها) (۳۴) .
با شواهدى که پیش از این بیان شد، به یقین حضرت مسیح همانند دیگر انسانها داراى مرگ است، اما درباره این که کانون مرده است یا نه، شاید بتوان از آیه (إنّى متوفّیک) مرگ آن حضرت را استظهار کرد، زیرا نمىتوان گفت: چون توفّى درباره خواب هم استعمال شده، محتمل است در این جا مراد خواب باشد نه مرگ، چون توفّى در هنگام خواب، اختصاص به حضرت عیسى ندارد. همچنین توفّى عیساى مسیح (علیهالسلام) به معناى عروج نیست، زیرا توفى در چنین معنایى به کار نرفته است.
در ادامه اين نشست " آرش آبايی"، پژوهشگر يهودی، با اشاره به بحث روزه داری در يهوديت گفت: معروفترين روزه يهوديان، روزه "يوم كيپور" نام دارد كه با هدف بخشش گناهان (ميان انسان و خداوند) انجام میشود و تنها روزهای است كه دستور مستقيم خداوند در تورات درباره آن صادر شده است.
وی افزود: يهوديان در اين روز كه مهمترين روز تقويم عبری محسوب میگردد، روزه بيست وپنج ساعته (غروب تا غروب ) میگيرند، از هر كاری دست می كشند و تمام وقت در كنيسه ها به عبادت میپردازند.
اين پژوهشگر يهودی در ادامه گفت : از ديگر روزههای واجب يهوديان، چهار نوبت روزههايی هستند كه پس از ويرانی معبد بيتالمقدس ، از طرف انبيا و علمای بنی اسرائيل به نشانه سوگواری، برای اين جامعه مقرر شدند.
" آبايی " سومين روزه يهوديان را روزه "استر" دانست كه به منظور طلب حاجت و استجابت دعا صورت می گيرد.
اسقف " سبوه سركسيان "، اسقف اعظم ارامنه تهران، نيز در اين نشست روزه دارر را نوعی روش زندگی دانست و گفت: در مسيحيت برای روزه داری مراتبی در نظر گرفته شده است كه از روزه داری با جسم آغاز و به روزه داری با فكر و روح ختم می شود.

وی افزود: به اعتقاد مسيحيان روزه ظاهری نيست بلکه باطنی و معنوی است و هدف اصلی آن اين است که با فروتنی، به خدا تقرب جويند و هدايت های او را بطلبند. از روز ه های مهم در مسيحيت روزه منتهی به عيد پاک است که به مناسبت قيام ( رستاخیز و عروج ) عيسی مسیح گرامی داشته میشود.
این نشست تخصصی با هدف بررسی فریضه روزهداری در ادیان مختلف و آشنایی با ابعاد این واجب الهی در شریعت های دیگر و مقایسه آن با اسلام برگزار شد.
نشست دينی " روزه داری از منظر اديان" به همت "مركز گفتگوی بين اديان " در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و با حضور شخصيت های اقليت های دينی ايران برگزار شد.
مقاله : چهره عيسى مسيح در مسيحيت معاصر / جان مك كوارى ؛ بهروز حدادى
http://www.urd.ac.ir/diploma.php?diplomaid=149
اشاره[1]
در نوشته حاضر، نويسنده بر آن است تا چهره عيسى مسيح را در مسيحت معاصر و تفسيرهاى گوناگونى را كه در مسيحيت معاصر از عيسى مسيح انجام گرفته است، بررسى كند. در اين بحث، وى به مسيح شناسى در چهار حوزه در مسيحيتِ معاصر اشاره مى كند كه عبارتند از: مسيح شناسى هاى اروپايى، مسيح شناسى هاى بريتانيايى و آمريكايى، مسيح شناسى هاى كاتوليكى و گرايش هاى كنونى در مسيح شناسى. در هر يك از اين حوزه ها، وى آراء الهيدانان سرشناس آن حوزه را گزارش مى كند. برخى از اين الهيدانان عبارتند از: كارل بارت، رودولف بولتمان، پل تيليخ، فردريك گوگارتن، يورگن مولتمان، ولفهارت پننبرگ، ژان سابرنيو، دونالد بيلى، كارل رانر و ادوارد شيلبكس. نويسنده آراء اين افراد را ضمن گرايش هاى معاصر در مسيح شناسى مورد بحث قرار مى دهد از جمله: گرايش نوارتدوكسى، تفاسير وجودى از مسيح، مسيحيت سكولار، مسيح به عنوان چهره اى رستاخيزى، مسيح شناسى ليبرال، مسيح شناسىِ الهيات پويشى، مسيح شناسى بر اساس مردم شناسى.
در پايان، وى به برخى گرايش هاى حاضر در مسيح شناسى اشاره مى كند كه عبارتند از: جستوجوى تاريخى، بشربودن عيسى مسيح، الوهيت عيسى مسيح، و عيسى مسيح و چهره هاى نجات بخش. وى در آخر، نتيجه مى گيرد كه مسيح شناسى هنوز تمام رسالت خود را به انجام نرسانده است.
موضوعى كه مرا پيوسته آزار مى دهد، اين پرسش است كه ... امروزه مسيح واقعاً براى ما كيست؟ (بونهافر 1971: 279). اين پرسش را ديتريش بونهافر[2] ضمن نامه اى مطرح كرد كه حدود يك سال قبل از اعدامش، از زندان فرستاده بود. او در آلمان نازى و در كشورى كه از سنت ديرپاى مسيحى اش فاصله گرفته و به ايدئولوژى نوالحادى روى آورده بود، به نوشتن اين نامه پرداخت. امروزه با اين كه ايدئولوژى نازى از رونق افتاده، پرسش بونهافر هم چنان باقى است; زيرا همه كشورهاى اروپايى عملا تا حد زيادى به سكولاريسم روى آورده اند و دير زمانى است كه نفوذ مسيحيت رو به افول نهاده است.
شايد در اروپا، زمانى بود كه بيشتر مسيحيان بر اين باور بودند كه پاسخ اين پرسش را (مسيح واقعاً كيست؟) مى دانند. آنها معتقد بودند كه در عهد جديد، گزارشى صادقانه از گفتار و رفتار مسيح ذكر شده است . به اعتقاد آنها، او معجزاتى آورد، براى نجات جهان جان داد، از مردگان برخاست و روزى مقتدرانه، به زمين باز خواهد گشت. آنها به اين آموزه هاى شوراهاى اوليه كليسا معتقد بودند كه عيسى مسيح از جهت وجودى همانند خداى پدر است و دو طبيعتِ كامل يكى بشرى و ديگرى الوهى دارد; اما تقريباً در قرن هجدهم، نهضتى فكرى كه آن را نهضت روشنگرى[3] مى ناميم، تمامى ساختار الهيات مسيحى را از اساس، متزلزل كرد. اين نهضت همه حوزه هاى معرفت و اعتقاد بشرى را تحت تأثير قرار داد كه از آن جمله، مى توان اعتقاد مسيحيان را به عيسى مسيح نام برد. پرسش هايى مطرح مى شد كه اعتبار برخى از آگاهى هاى ما را مورد ترديد قرار مى داد; از جمله، آگاهى هاى ما درباره رخدادهاى گذشته هاى دور، امكان وقوع معجزات، يا به گونه اى عام تر، دخالت خداوند در جهان، اصالت اسناد تاريخى اى كه تا آن زمان غيرقابل نقد تلقى مى شد، و در واقع، اصالت هر سندى كه پشتوانه عقلانى نداشته باشد. آشكار است كه ايمان مسيحى ـ آن گونه كه به طور سنتى معرفى مى شد ــ با مشكلات عمده اى دست به گريبان بود.
پرسش هاى كنونى ما، ريشه در نهضت روشنگرى و در مناقشات ناشى از آن دارد. به گفته هانس كونگ،[4] مباحثات مسيح شناسى كه از آغاز دوره مدرن شروع شده، هنوز هم به نتيجه نرسيده است. (كونگ 1986: 19) مشكلاتى كه در قرن هجدهم به شكلى نيرومند مطرح شد، در اغلب موارد هنوز هم باقى مانده و در مواردى، حتى تشديد هم شده است. از سوى ديگر، تلاش هاى عظيم متألهان مسيحى در قرن نوزدهم در بازگويى و بازسازى ]آموزه هاى مسيحيت[ موجب پديدآمدن بينش هاى تازه بسيار و احتمالات جديدى در باب تفسير شده است كه نمى توان به آسانى از آنها چشم پوشى كرد.
در اين فصل، اوضاع و احوال نيمه دوم قرن بيستم را ـ تقريباً از زمانى كه بونهافر نامه ياد شده را نوشت (سال 1944) تا زمان حاضر ـ بررسى مى كنيم. قطعاً به پرسش بونهافر بى اعتنايى نشده است و به نظر مى رسد كه ارائه پاسخى قانع كننده به اين پرسش، براى آينده مسيحيت، جنبه حياتى داشته باشد. از سوى ديگر، نياز به گفتن ندارد كه تاكنون هيچ پاسخى ارائه نشده است. چنانچه افق ديد خود را از مسيحيت فراتر برده، به گستره جهان در پايان قرن بيستم بسط دهيم، خواهيم ديد كه حتى متألهان مسيحى نيز دچار همان كثرت گرايى حيران كننده اى شده اند كه سرنوشت بسيارى از اديان و ايدئولوژى ها بوده است. با اين حال، حتى در دوره عهد جديد، انواع مختلفى از مسيح شناسى مطرح بوده است و امروزه نيز همانند آن زمان، مشاهده مى كنيم كه بعضى از گرايش ها برجستگى خاصى داشته، به شيوه هاى بعدى تفسير شخصيت عيسى مسيح اشاره دارد. هم چنين مى توان ملاحظه كرد كه به رغم دويست سال نقادى، تقريرهاى رسمى و كلاسيك از اعتقاد به مسيح هنوز هم داراى مدافعان خاص خود است كه بعضى از الهيدانان برجسته عصر ما از آن جمله اند.
نو ارتدوكسى[5]
در ميانه قرن بيستم، الهيات سنتى مسيحيت نه تنها به حيات خود در قالب نوعى «نوارتدوكسى» ادامه مى داد، بلكه به نحو شگفت انگيزى در الهيات پروتستانى نيز مكتب رسمى و غالب محسوب مى شد. در واپسين دهه اين قرن، اين مكتب قطعاً رو به افول نهاد، اما هنوز هم نمايندگان بسيارى دارد و شخصى كه سهم عمده اى در احياى اين الهيات سنتى داشته، كارل بارت (1886 ـ 1968) الهيدان سويسى است كه تحت تأثير پروتستانتيزم ليبرال رشد كرد. وى از همان زمان با اساتيد خود سر ناسازگارى داشت و درست يا نادرست، الهيدانان پروتستانىِ قرن نوزدهم را به اين جهت سرزنش مى كرد كه آموزه هاى عهد جديد را تا بدان جا تضعيف يا بشرى كرده اند كه تقريباً تأييد همان فرهنگ غالب اروپايى است. بارت معتقد بود كه افول تدريجى پيام مسيحيّت نقش مهمى در بروز بحرانى داشت كه در جنگ جهانى اول (1914 ـ 1918) به اوج خود رسيد. در پايان همان جنگ، بارت شرح معروف خود را بر رساله به روميان منتشر ساخت كه مانيفستِ ]= مرامنامه[ تحولى اساسى در جهت گيرى الهيات پروتستانى محسوب مى شد. او اين سخن كركگور را نقل كرد كه: «اگر آيين مسيحيت ]همانند الهيات ليبرال [توانايى اثرگذارى خود را از دست دهد، ديگر چيزى از مسيحيت باقى نمى ماند». (بارت 1933: 98) الهيات جديد ناگزير از بازگشت به پيام كتاب مقدس و آن بخش از الهيات است كه در باره مرگ، رستاخيز، يا روز داورى است.
بارت هنگامى كه افكار پخته خود را در كتاب ارزشمند اعتقادات قطعى كليسا[8] بناميم. (بارت 1967: 9) ليكن ناگزير از طرح اين پرسش هستيم كه آيا اين مقدار جابه جايى و بردن مبدأ اين حادثه به زمانى قبل از تاريخ، تمامى عنصر تاريخىِ مسيحيت را زايد و اضافى قلمداد نمى كند و آيا انسان بودنِ واقعىِ عيسى مسيح را به شدت زير سؤال نمى برد؟
البته بارت معتقد به آموزه دو طبيعتى بودنِ عيسى مسيح است و در كانون مسيح شناسى او، موازنه اى ديالكتيكى ميان هبوط و صعود، يعنى سير فرزند خدا به سرزمينى دور (يعنى اين جهان) و تعالى عيساى انسان، هنگامى كه به سوى پدر بازمى گردد، جاى دارد. بارت در تشريح اين موضوعات، از سرود روحانى مسيح[10] (فيليپيان 2:7) است كه بسيارى از الهيدانان اوليه شيفته آن بودند، اما چنين نيست. خداوند نيازى ندارد كه براى ابراز فروتنى، الوهيتش را قربانى سازد. «خدا هميشه خداست ; حتى در حال ابراز تواضع.» وجود الوهى هيچ گاه دچار دگرگونى، نقصان يا تحول به چيز ديگر نمى شود; چه رسد به توقف (بارت 1957: 4/1، 79). بارت در مقايسه با طرفداران شيوه تواضع، فهم بسيار روشن ترى از هستى ديالكتيكى خداوند داشت. با اين حال، بايد توجه داشت كه پرسش هايى مهم درباره بشر بودن واقعى مسيح در تفكر بارت وجود دارد.
از ميان خيل همفكران بارت كه در جهت رنسانس الهياتى مى كوشيدند، بيش از همه مى توان از دانشمند سويسى ديگرى به نام اميل برونر[13] است.» (مك گراث 1986: 101).
برونر در كتاب اصول اعتقادات (1949) در صدد آن بود كه گرايش نخستين را تصحيح كند. او با نقل قولى از لوتر نوشت: «ما بايد از اصل و ريشه شروع كنيم و سپس بالاتر برويم» (برونر 1949: 2/322) .برونر تا اين زمان، عميقاً تحت تأثير فلسفه شخص گرا يا «من ـ تو» بوبر و ابنر بود و معتقد بود كه او با پذيرفتن اين فلسفه، سهم عمده اى در الهيات به دست آورده است. مكاشفه زمانى رخ مى دهد كه شخص با شخص ملاقات كند. به گفته برونر: «عيسى مسيح فراتر از همه كلماتى است كه درباره او گفته شده است.»
كلمه خدا، خودآشكارسازىِ قطعى خداوند، يك شخص، يك بشر و كسى است كه خدا در او ما را ملاقات مى كند (همان 2/15). يكى از نتايج اين تعاليم، انتقال انديشه مكاشفه از محيط كلمات به محيطِ گسترده ترِ رويارويى شخصى بوده است و اين نكته اى است كه هم اكنون بسيارى از الهيدانان پروتستان و كاتوليك آن را پذيرفته اند.
ادامه مطلب

نقش امام صادق(علیهالسلام) در تربیت محدثین و متفكرین
امام جعفر صادق(علیهالسلام) از شخصیتهاى بارز و برجسته اسلامى است كه در نزد عموم مسلمین از جایگاه و احترام والایى برخوردار است و در واقع شخصیتى فرامذهبى است كه اگر چه به عنوان مؤسس فقه جعفرى از او یاد مىشود ولى باید اذعان نمود كه ائمه و محدثین اهل سنت نیز از دریاى شگرف علم او بى بهره نبوده و هر كدام به نحوى تحت تأثیر مقام علمى ایشان قرار داشته و به انحاى مختلف از علم و فقه ایشان بهرهمند شدهاند.
تاریخ نشان مىدهد كه بین امام جعفر صادق(علیهالسلام) و علما و فقها و اندیشمندان آن زمان ارتباطى قوى و نزدیك وجود داشته كه از لابلاى این روابط مىتوان به شخصیت والاى ایشان و تأثیرى كه بر علما و فقهاى آن عصر داشتهاند پى برد.
مقاله حاضر بر آن است تا گوشههایى از آن روابط و تأثیرات را به تصویر كشیده و از این زاویه، نقش مهم و سازنده آن حضرت را در تجدید حیات اسلام بررسى نماید.
شاگردان امام صادق(علیهالسلام)
بر اساس آنچه علماى رجال بیان نمودهاند بسیارى از علما و فقها و روات حدیث آن زمان، از محضر امام صادق كسب فیض نموده و از علم ایشان بهرهمند شدهاند كه مشهورترین آنها عبارتند از: امام ابوحنیفه، امام مالك بن انس، سفیان ثورى، سفیان بن عیینه، شعبة بن الحجاج، یحیى بن سعید انصارى، یحیى القطان، ایوب السجستانی، ابوعمروبن العلاء، عبدالعزیز الداوردى، سلیمان بن بلال، ابن جریج، ابن اسحاق، روح بن القاسم، وهب بن خالد و جمع كثیر دیگرى كه علماى رجال آنها را در ردیف شاگردان امام صادق(علیهالسلام) ذكر نمودهاند.
امام صادق(علیهالسلام) و امام ابوحنیفه
یكى از فقهایى كه از محضر امام صادق(علیهالسلام) بهره وافرى برده و مذاكرات علمى او با امام صادق (علیهالسلام) مشهور مىباشد، امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت است كه وقتى از او پرسیده شد: فقیهترین كسى كه دیدهای، کیست؟ در جواب فرمود: هیچ كس را فقیهتر از جعفر بن محمد ندیدهام. وقتى منصور خلیفه عباسى جعفر بن محمد را احضار كرده بود به من گفت كه مردم بشدت شیفته جعفربن محمد شدهاند، پس براى محكوم ساختن وی، مشكلترین مسائلى را كه به نظرت مىرسد آماده كن، من چهل مسئله مشكل علمى را آماده نمودم و به حضور منصور رفتم و دیدم كه جعفر بن محمد سمت راست او نشسته است، با مشاهده او آنچنان تحت تأثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنین حالتى از دیدن منصور به من دست نداد.
سلام كردم و نشستم، منصور رو به جعفر بن محمد كرد و گفت: آیا او را مىشناسى؟ فرمود: آرى، سپس به من گفت: مسائل خود را مطرح كن تا از ابى عبدالله بپرسیم. پس شروع كردم به طرح مسائل و امام صادق(علیهالسلام) در هر مورد مىفرمود: شما در این مسئله چنین مىگویید و اهل مدینه نظرشان چنان است و نظر ما هم این است، كه در برخى موارد با ما موافق بود و در برخى موارد با اهل مدینه، و در برخى مسائل نظرش با همه متفاوت بود، تا این كه هر چهل مسئله را بى كم و كاست مطرح نمودم. سپس امام ابوحنیفه فرمود: مگر نه این است كه داناترین مردم آن كسى است كه به اختلاف علما در فتاوا و مسائل فقهى آگاهتر باشد؟
این حكایت تاریخى اولاً بیانگر مقام و منزلت والاى علمى امام صادق(علیهالسلام) است و ثانیاً تأثیر و نفوذ عمیق ایشان را در توده مردم و خوف و هراس حكام آن زمان را از این تأثیر و نفوذ به خوبى نشان مىدهد كه خود دلیل دیگرى بر شأن و منزلت وى مىباشد. امام صادق(علیهالسلام) گاهى امام ابوحنیفه را در علم و فقه امتحان مىكرد و سؤالاتى را براى او مطرح مىكرد. چنانچه یكبار از او درباره حكم كسى كه در حالت احرام دندان رباعى آهویى را بشكند سؤال فرمود كه امام ابوحنیفه فرمود: جواب آن را نمىدانم. و امام صادق(علیهالسلام) خطاب به او فرمود: مگر نمىدانى كه آهو دندان رباعى ندارد؟این حكایت و امثال آن دلیل دیگرى است بر تسلط و برترى علمى امام جعفر صادق(علیهالسلام) و تأثیر و نفوذ و ارتباط نزدیكى كه ایشان نسبت به علما و فقهاى زمان خود داشته است تا آنجائی كه امام ابوحنیفه به فضل و منت امام صادق(علیهالسلام) بر خود اعتراف نموده و در آن عبارت مشهور مىفرماید: «لَولاَ السَّنتان لَهلَكَ النُّعمَان»؛ اگر آن دو سال نبود نعمان هلاك مىشد.(كه این دو سال ظاهرا مربوط به آن زمانیست كه امام ابوحنیفه از عراق هجرت نمود و مدتى را در سرزمین حجاز در ملازمت امام صادق(علیهالسلام) بسر برده است.)
امام صادق(علیهالسلام) و امام مالك بن انس
یكى از فقهاى برجسته اسلامى كه از محضر امام صادق(علیهالسلام) بهرهمند گشته است، امام مالك مىباشد كه پیوسته در مجلس امام صادق(علیهالسلام) حاضر مىشده و با ایشان ارتباط مستحكمى داشته است تا آنجائی كه در اینباره مىفرماید: مدتى نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مىكردم و هربار كه به نزد او مىرفتم او را بر یكى از این سه حالت مشاهده مىكردم: یا در حال نماز بود یا در حال تلاوت قرآن و یا روزهدار، و ندیدم كه بدون وضوء حدیثى را روایت كند.
ناگفته نماند كه در زمان بنى امیه به خاطر عداوت و جو اختناقى كه در رابطه با اهل بیت حاكم بود، امام مالك از امام صادق(علیهالسلام) حدیثى را روایت نمىكرد تا این كه بعد از به قدرت رسیدن خلفاى عباسى آغاز به روایت حدیث از ایشان نمود.
امام صادق(علیهالسلام) و سفیان ثورى
سفیان ثورى یكى از محدثین و مجتهدین آن عصر نیز، از شاگردان امام صادق(علیهالسلام) بوده كه از محضر ایشان بهره زیادى برده و بشدت تحت تأثیر وى قرار داشته است. او نسبت به اهل بیت و خاصه امام صادق(علیهالسلام) احترام و ارادت خاصى داشت و همواره از او كسب فیض مىنمود.
روزى در مجلس امام صادق(علیهالسلام) بود و اصرار داشت كه امام برایش حدیثى یا موعظهاى بیان نماید كه امام نیز درخواستش را اجابت نموده، به او چنین فرمود: «اى سفیان، هرگاه خداوند به تو نعمتى داد كه دوست داشتى آن نعمت مستدام باشد پس زیاد حمد و سپاس خدا را بگو، زیرا كه خداوند فرموده است: "اگر شكرگزار باشید نعمت شما را مىافزایم"، و هرگاه رزق و روزیت به تأخیر افتاد زیاد استغفار كن كه خداوند فرموده است: "از خدایتان آمرزش بخواهید كه او بسیار آمرزنده است، تا باران رحمتش را بر شما سرازیر كند و شما را با مال و فرزند امداد كند" و هرگاه از حاكمى دلهره و وحشت داشتى زیاد "لا حول ولا قوة الا بالله" بگو كه همانا این جمله كلید گشایش و گنجینهاى از گنجینههاى بهشت است.»
سفیان ثورى در حالی كه از آنچه فرا گرفته به وجد آمده بود گفت: سه اندرز، و چه سه اندرزى!
این حكایت نیز گویاى همان تأثیر و نفوذ امام صادق(علیهالسلام) و مقبولیت و محبوبیتى است كه وى نزد علما و فقهاى مشهور عصر خود داشته و بطور عام بیانگر ارادت و احترامى است كه علماى ربانى براى اهل بیت قائل بودهاند. و از طرفى مبین این حقیقت است كه این تعصبات و تنگ نظریهایى كه در حال حاضر علماى فرق اسلامى را از هم دور و نسبت به هم بدبین نموده است، در بین شخصیتهایى كه همین علما خود را منتسب به آنها و پیرو و ارادتمند آنها مىدانند، وجود نداشته و با وجود اختلاف نظرى كه در بین آنها بوده، نه تنها هیچگونه كدورت و بغض و كینهاى در میان آنها نبوده، بلكه روابطى توأم با صمیمیت و احترام متقابل و انصاف نسبت به همدیگر و خیرخواهى و حق جویى و تبادل افكار، در میان آنها برقرار بوده است.
باید در نظر داشت كه وجود اختلاف فقهى، میان مذاهب اسلامى نه تنها نشانه ضعف و نقص نیست بلكه یكى از نعمتهایى است كه خداوند بر مؤمنان ارزانى داشته و در عین حال ثروت گرانبهایى از قانون و شریعت است كه جا دارد امت اسلامى بخاطر برخوردارى از آن بر خود ببالد و افتخار كند.
در عصر پیشوایان مذاهب اسلامى این اختلافات هرگز سبب تفرقه و تنازع و تخاصم و جبههگیرى در مقابل همدیگر نبوده و هیچكدام آن را سبب شر و بدى ندیدهاند، و نیز هیچكدام نكوشیدهاند كه با توسل به تبلیغات علیه دیگران و وارد كردن اتهام به علم و دیانت دیگران به خاطر مخالفتشان با نظر و رأى آنان، مردم را به تبعیت از مذهب خویش وادار نمایند یا در صدد تخریب مخالفینشان برآیند.
قضیهاى كه متأسفانه بین بسیارى از علما و اندیشمندان مذاهب اسلامى در این برهه حساس مشاهده مىشود كه باید بگوییم از یك طرف وحدت امت اسلامى را مورد هدف قرار داده و از طرف دیگر دستاویزى شده است براى دشمنان اسلام كه اختلافات فقهى را در نظر جوانان نشانه تناقض در دین معرفى نموده، آنها را نسبت به دین و مذهب و رجال دین بدبین نمایند.
از جمله مسائلى كه به وحدت و تقریب بین مذاهب كمك بسزایى مىكند، آگاهى یافتن از اختلاف آراء علما و فقها مىباشد، تا بدینوسیله تعدد مذاهب و اختلاف آراء و گرایش فكرى و دلایل مورد استناد هر كدام شناسایى شده، دانسته شود كه هر كدام از آنها از دریاى بیكران شریعت، جرعهاى برگرفتهاند. این است كه چنانچه از امام ابوحنیفه نقل گردید: فقیهترین و داناترین مردم آن كسى است كه نسبت به اختلاف آراء علما داناتر باشد.
به امید روزى كه فرق اسلامى از مرحله شعار پا فراتر نهاده، بتوانند با محور قرار دادن وجوه اشتراك، به وحدت و یكپارچگى عملى كه لازمه اقتدار و عزت امت اسلامى است، دست یابند.
(سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا، انك انت العلیم الحكیم)
برگرفته از منابع ذیل :
1ـ الامام جعفر الصادق، عبدالحلیم الجندى، القاهره 1397.
2ـ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانى، ط دار احیاء التراث بیروت 1413.
3ـ تهذیب الكمال فى اسماء الرجال، مزّى، ط دارالفكر بیروت 1414.
4ـ حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ابونعیم اصفهانى، ط دارالكتب العلمیة بیروت 1418.
5ـ سیر أعلام النبلاء، ذهبى، ط دارالفكر بیروت 1417.
6ـ صفة الصفوة، ابن جوزى، ط دارالجیل بیروت 1412.
7ـ الوافی بالوفیات، صفدى، ط دارالنشر 1411.
عبدالرحیم خطیبى (امام جمعه اهل سنّت جزیره قشم)
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی.
یافت نشدن نصى بر تثلیث در عهد جدید برخى جاهلان را تحریک کرد تا آن
کتاب بشر ساخته را تحریف کنند و تثلیث را در آن جا دهند. آنان نتوانستند
براى این خیانت ، به اناجیل که محتویات معروفى داشتند، دستبرد بزنند؛ از
این رو، به سراغ رساله اول یوحنا (۵:۷-۸) رفتند و متنى را مبنى بر وحدت
پدر و کلمه و روح القدس به آنجا افزودند.
علاوه بر این محققان غربى با بررسى نسخه هاى خطى واجد و فاقد این عبارت
اثبات کرده اند که عبارت مذکور تنها در نسخه هاى خطى متاءخر یافت مى شود.
فقدان نص بر تثلیث و محدودیت و اجمال عبارات مربوط به الوهیت عیسى ،
مسیحیان را بر آن داشت که اصطلاح ((پسر خدا)) را در مورد آن حضرت توسعه
دهند و این اصطلاح را از معناى تشریفى به معناى حقیقى متحول کنند. البته
آنان تا سه قرن در باب الوهیت عیسى اختلاف داشتند. هنگامى که اوایل قرن
چهارم اسقفى برجسته به نام آریوس بر ضد اعتقاد به الوهیت عیسى قیام کرد و
مجادلات بالا گرفت ، قریب ۳۰۰ اسقف به دعوت قسطنطین ، نخستین قیصر مسیحى ،
در شهر نیقیه آسیاى صغیر به سال ۳۲۵ م . شورایى تشکیل دادند. در این شورا
قول به الوهیت عیسى با اکثریت قاطع پذیرفته شد و نظر آریوس مردود اعلام
گردید. در قطعنامه آن شورا که به نام قانون نیقاوى معروف است در مورد عیسى
چنین مى خوانیم :
عیسى مسیح پر خدا، مولود از پدر، یگانه مولود که از ذات پدر است ، نور از
نور، خداى حقیقى ، که مولود است نه محلوق ، از یک ذات با پدر،… او به خاطر
ما آدمیان و براى نجات ما نزول کرد و مجسم شده ، انسان گردید… لعنت باد بر
کسانى که مى گویند زمانى بود که او وجود نداشت و یا اینکه پیش از آنکه
وجود یابد نبود، یا آنکه از نیستى به وجود آمد و بر کسانى که اقرار مى
کنند وى از ذات یا جنس دیگرى است و یا آنکه پسر خدا خلق شده یا قابل تغییر
و تبدیل است .(۵۳)
به ارشاد ائمه طاهرین و علماى اسلام و به گفته محققان غربى ، مسلم شده که اعتقادات کنونى مسیحیان محصول فعالیتهاى پولس است .
درست است که وى در رساله به کولسیان ۱:۱۵ عیسى مسیح (ع ) را نخست زاده
تمامى آفریدگان خوانده است ، اما در رساله به فیلپیان ۲:۱-۱۱ مى گوید:
(عیسى ) با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیکن صورت غلام را پذیرفت و در
شباهت مردمان شد؛ خویشتن را فروتن ساخت ، و تا به موت ، بلکه تا به موت
صلیب مطیع گردید…
شرح احوال و افکار پولس در کتاب اعمال رسولان و نامه هاى او موجود است ؛
همچنین در آغاز و انجام انجیل برنابا از وى به شدت انتقاد شده است .(۵۴)
برخى احادیث اسلامى نیز پولس را مسئول گمراهى مسیحیان مى دانند.(۵۵) در
گذشت پولس در حدود ۶۴ تا ۶۷ م
منبع:استاد توفیقی
http://www.imamjawad.net/htm/far/library/adyan/adyan007.asp#link193
1. رسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در جمادات ؛
2. فسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در نباتات ؛
3. مسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در حيوانات ؛
4. نسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در انسانها (تناسخ ).
سمسارا (Samsara) به معناى تناسخ در بسيارى از اديان و مذاهب جهان (حتى نزد برخى فرقه هاى انحرافى جهان اسلام ) با عناوين گوناگون وجود داشته و دارد،(4) اما اين عقيده در آيين هندو از اهميت بيشترى برخوردار است . هندوان معتقدند آدمى همواره در گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر رنج گرفتار است .
تنها راه رهايى انسان از گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر درد و بلا پيوستن به نيروانا (Nirvana) است . اين كلمه در لغت به خاموشى و آرامش و در اصطلاح به ((فناى فى الله )) دلالت مى كند. نيروانا مورد توجه بوداييان واقع شده است
به نظر شما تناسخ اهل حق با اين تناسخ فرقي دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مدرك لازم است نه ادعا
.
گروه بندي در هند
1. برهمان (Brahmanas)، طبقه روحانيون ؛
2. كشاترياها (Kshatrias)، طبقه شاهان ، شاهزادگان و جنگاوران ؛
3. ويشياها (Vaisyas)، طبقه بازرگان و دهقانان ؛
4 . شودراها (Sudras)، طبقه كارگران .
معاشرت افراد يك طبقه ديگر شرعا و عرفا ممنوع بود، به خصوص طبقه اخير كه هر گونه تماس ، حتى نگاه كردن افراد طبقات بالا به اين گروه ، گناه كبيره شمرده مى شد.
فروتر از اين چهار طبقه ، گروهى از بوميان غيرآريايى هندوستان بودند كه نجسها (Untouchables) ناميده مى شدند. افراد اين طبقه به هيچ وجه حق نداشتند در محله هاى آن طبقات چهارگانه تردد كنند و هر گاه از باب ضرورت براى حمل زباله و كناسى به اماكن آنان مى رفتند، موظف بودند با صداى بلند حضور خود را اعلام كنند كه مبادا نگاه افراد طبقات بالا به اين گروه بيفتد. در اين صورت ، بيننده بايد با غسل خود را طاهر كند داد و ستد نيز از راه دور، با گذاشتن پول در مكانى و تقاضاى متاع با فرياد و اختفاى كامل انجام مى گرفت ...
گوش دادن به تلاوت كتابهاى مقدس نيز بر آنان حرام بود و اگر فردى از ايشان در اين مورد استراق سمع مى كرد، براى مجازات ، سرب مذاب در گوش او مى ريختند.
http://www.imamjawad.net/htm/far/library/adyan/adyan002.asp#link52

